اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٣٣ - ٢ عرف
از آنچه گفتيم معلوم شد:
\* دلالت استعمالى يا منشأ عقلى دارد يا منشأ عرفى؛
\* و منشأ عرفى دلالت استعمالى نيز يا عرف عقلاست، يا عرف لغوى عام، يا عرف لغوى خاص؛
اكنون اضافه مىكنيم:
«دلالت استعمالى» يا: «دلالتى كه از استعمال نشأت مىگيرد» بر دو گونه است:
١) دلالت استعمالى بر مدلول تصوّرى (دلالت استعمالى تصوّرى)؛
٢) دلالت استعمالى بر مدلول تصديقى (دلالت استعمالى تصديقى).
توضيح اينكه: پس از آنكه لفظى براى معنايى وضع شد، در مرحله استعمال:
\* گاه چنين است كه استعمال هيچ نقش جديدى در معناى لفظ ندارد؛ جز به فعليت رساندن قوه دلالت لفظ كه به سبب وضع پديد مىآيد؛
\* و گاه افزون بر آن، در مرحله استعمال تغييرى در معناى لفظ پديد مىآيد.
زيرا همان گونه كه در جاى خود گفتيم: استعمال نيز مىتواند نقش وضع را در ايجاد رابطه ميان لفظ و معنا ايفا كند. تأثيرى كه استعمال در معناى لفظ پديد مىآورد، گاه تأثيرى در مدلول تصورى لفظ است- كه همان تاثيرى است كه از ناحيه استعمال در معناى موضوع له به وجود مىآيد- و گاه تأثير استعمال مربوط به مدلول وضعى و تصوّرى لفظ نيست؛ بلكه مدلول تصوّرى و وضعى لفظ به حال خود باقى مىماند؛ لكن مدلول تصديقى لفظ از استعمال اثر مىپذيرد، چنانكه در آينده ضمن بيان مصاديق آن توضيح لازم داده خواهد شد.
بنابر اين، اثرگذارى استعمال، در معناى لفظ به دو گونه است:
١) اثرگذارى در مدلول تصوّرى لفظ: كه مىتوان از آن به «دلالت استعمالى تصوّرى» تعبير كرد؛
٢) اثرگذارى در مدلول تصديقى لفظ: كه مىتوان از آن به «دلالت استعمالى تصديقى» تعبير نمود؛