اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٣١ - ٢ عرف
از مجموع آنچه در لغت درباره معناى «عرف» آمده استفاده مىشود كه عرف بهمعناى حالت يا پديدهاى است كه در نتيجه تكرار آن در جامعه ظهور و آشكارى بين داشته و شناخته شده است. و از آنجا كه معمولًا آنچه در جوامع عقلائى رواج و ظهور پيدا مىكند رفتارها يا پديدههايى است كه در نظر آن جوامع مثبت و خوب است، لهذا، معمولًا به پديدهها و رفتارهاى خوب و مستحسن عرف مىگويند و به همين دليل، در لغت هر پديده رفتارى يا گفتارى آشكار و شناخته شده را «عرف» مىگويند.
در اصطلاح اصوليان عرف را: «ما يتعارفه الناس ويسيرون عليه غالباً من قول أو فعل»[١] تعريف كردهاند و آن را با «عادت» مترادف دانستهاند[٢]. به نظر مىرسد براى تكميل اين تعريف عقيده و باور را نيز بايد اضافه كرد. بنابر اين، در تعريف عرف بايد گفت: «عرف، پندار يا گفتار يا رفتارى است كه جامعه آن را پذيرفته و بدان خو گرفته است».
عرف در عمل استنباط مىتواند سه نوع نقش داشته باشد:
١) نقش عرف در تعيين مفهوم الفاظى كه در ادله شرعى به كار رفتهاند- خواه اين الفاظ در دلالت بر موضوع به كار رفته باشند يا در دلالت بر حكم-. از اين نقش عرف مىتوان چنين تعبير كرد: «نقش عرف در تكوين دلالت دليل لفظى»؛
٢) نقش عرف در تشخيص موضوع خارجى حكم شرعى، نظير مرجعيت عرف در تشخيص «ماء مطلق» در مقابل «ماء مضاف» در آنجا كه آبى در نتيجه اختلاط با گل يا با آب ميوهاى يا چيزى ديگر رنگش تا حدودى تغييركرده است؛
٣) نقش عرف در استنباط حكم شرعى به عنوان دليل بر حكم شرعى.
اصوليان اماميه به اتفاق نوع سوم نقش عرف را در احكام شرعيه نمىپذيرند و محل بحث درباره آن در مباحث حجج است كه در آينده خواهد آمد.
[١] . مصادر التشريع الإسلامى فى ما لا نص فيه، ص ١٤٥.
[٢] . همان.