اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٠٢ - بخش اول مفهوم«استعمال» و انواع آن
الاستِعانةِ بإخطَارِ غيرِ الشَّىءِ المقصُودِ إفهامُهُ؛ لِكَى ينتَقِلَ مِنهُ إلى المقصُود»[١]. در اين عبارتها همانگونه كه روشن است- قصد تفهيم مقوّم استعمال به شمار آمده است. بنابر اين، آنجا كه كسى شعرى براى خود مىخواند و با خود زمزمه مىكند و قصد تفهيمى در كار نيست؛ بايد گفت استعمال نيست؛ لكن، اگر اين گونه استعمالات، استعمال لفظ در معنا نيست پس چيست؟!
تأمّل سوّم: صلاحيت دلالت لفظ بر معنا را شرط استعمال دانستن به چه معناست؟
آيا مقصود شرطيت آن براى وجود و تحقق استعمال در خارج است يا آنكه مراد شرطيت آن براى صحّت استعمال و انطباق آن بر قواعد تفهيم و تفاهم عقلايى است؟
\* اگر مراد مطلب اوّل است؛ اين سؤال پيش مىآيد كه: در آنجا كه قرن اكيد به سبب خود استعمال به وجود مىآيد؛ آيا شرط اوّل استعمال- كه صلاحيت دلالت لفظ بر معناست- حاصل است يا حاصل نيست؟
\* اگر شرط اوّل استعمال، حاصل است؛ معنايش اين است كه صلاحيت دلالت لفظ بر معنا بدون واسطه وضع حاصل شده است؛ كه خلاف مبناى استاد و خلاف صريح فرمايش ايشان است كه مىفرمايد: «إنّ الحيثية المصحّحة فى الاستعمال الحقيقى هى: الوضع، وفى الاستعمال المجازى: الوضع مع العلاقة»[٢]؛
\* و اگر شرط استعمال، حاصل نيست، لازمهاش عدم امكان وضع استعمالى است؛ زيرا استعمال مشروط به صلاحيت دلالت لفظ بر معناست و اين شرط، در موارد وضع استعمالى حاصل نيست؛
\* و اگر مراد مطلب دوّم است؛ لازم مىآيد، اولًا: استعمال، فى نفسه، مشروط به شرط مذكور نباشد و ثانياً: مبناى اين گونه اوضاع لغوى، استعمال غير صحيح باشد- زيرا از شرط مذكور برخوردار نيست- كه فى نفسه غير عقلايى است؛ زيرا عدم صحت استعمال بهمعناى عدم ترتيب اثر لدى العقلاست كه با ترتب اعتبار وضع بر آن تنافى
[١] . همان، ص ١٤٣.
[٢] . همان، ص ١٤٢.