اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢١٩ - قاعده دوم قاعده اشتراك معنوى كيفى(دلالت بر طبيعى معنا)
حكايت لفظ از معنا كه استنساخى از حكايت صورت معنا از معناست نيز به همين نحو است؛ يعنى: حكايت از ذات معناست، و لواحق و عوارض به تبع معنا، مورد حكايت قرار مىگيرند؛ لذا با تغيير آنها خدشهاى در حكايت لفظ از معنا به وجود نمىآيد.
بنابر اين قاعده، الفاظ براى طبيعت معانى وضع مىشوند، و جهات عارضى و لواحق جنبى در موضوع له لفظ دخالت ندارند.
بر اين اساس است كه مىتوان معانى الفاظ قرآنى فراوانى نظير: «عرش»، «كرسى»، «قلم»، «لوح»، «يدالله»، «وجه الله» و امثال آنها را مشخص نمود. موضوع له اصلى اين الفاظ ذات و طبيعت اين معانى است نه اشكال و صور عارضى اين معانى. مثلًا طبيعت اصلى معناى «عرش»: «ما يستقرّ عليه» است، و طبيعت معناى «قلم»: «ما يكتب به» است، و طبيعت معناى «لوح»: «ما يكتب عليه» است، و طبيعت معناى «يد»: «آلة العمل والفعل» است، و طبيعت اصلى معناى «وجه»: «ما يظهر به الشىء» يا «ما يعرف به الشىء» است.
بنابر اين استعمال اين الفاظ در معانى شرعيه آنها كه داراى قالبى غير از قالب مادّى متعارف آنهاست استعمال حقيقى و مقتضاى ظاهر است و نيازى به مؤونه حمل بر خلاف ظاهر ندارد.
در استعمالاتى كه لوح و قلم و عرش و ديگر الفاظ بر خصوص معانى مادّى خود دلالت مىكنند اين نوع دلالتها از قبيل تطبيق است و نه حكايت و دلالت؛ زيرا حكايت، دلالت لفظ بر ذات و طبيعت معناست، گاه اين ذات و طبيعت بر مصداقى مادّى تطبيق مىشود، و ممكن است در مواردى ديگر بر مصداقى غير مادّى منطبق شود كه در هر دو صورت، استعمال، حقيقى است.
از آنچه گفتيم معلوم شد:
١) تكثر كيفى دخالتى در معناى موضوع له ندارد، و لفظ مشترك معنوى كيفى براى ذات طبيعت مشترك وضع مىشود و از آن حكايت مىكند؛
٢) قاعده اشتراك معنوى كيفى يك بعد اثباتى دارد و يك بعد سلبى:
\* بعد اثباتى يا ايجابى آن: اين است كه در نتيجه وضع، لفظ حاكى از ذات طبيعت معناست؛