اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠٧ - مطلب سوم نقش اراده در دلالت وضعى به نحو حيثيت تعليلى
وضعى مأخوذ نيست نه به عنوان قيد وضع و نه به عنوان قيد موضوع له. لكن پيدايش دلالت وضعى لفظى كه مستند به وضع يا اعتبار حكايت لفظ از معناست، خود از اراده نشأت گرفته و قصد تفهيم و تفاهم، داعى بر وضع است.
بنابر اين، اگرچه قصد تفهيم و اراده دلالت لفظ بر معنا قيد وضع يا موضوع له نيست لكن علت و سبب وضع لفظ براى معنا قصد تفهيم و تفاهم و اراده ابراز مقاصد به وسيله لفظ است. واضع به انگيزه تفهيم معنا به وسيله لفظ و به دليل اينكه قصد دارد از لفظ براى تفهيم معنا استفاده كند دست به وضع لفظ براى معنا مىزند. لكن براى آنكه اين انگيزه و غرض تأمين شود نيازى به اخذ قيد اراده يا قصد تفهيم در وضع يا در موضوع له نيست، بلكه اين غرض به وسيله ايجاد امكان دلالت بر معنا در لفظ حاصل مىگردد.
ايجاد امكان دلالت بر معنا در لفظ به وسيله وضع كه همان اعتبار حكايت لفظ از معناست حاصل مىشود. يا به عبارتى ديگر امكان دلالت لفظ بر معنا در صورتى براى لفظ حاصل مىشود كه لفظ قوه حكايت از معنا پيدا كند، اين قوه به وسيله وضع كه اعتبار حكايت لفظ است از معنا در لفظ پديد مىآيد. بنابر اين هر جا دلالت وضعى باشد كاشف از وجود انگيزه و قصدى است كه منشأ پيدايش آن دلالت شده است، و آن انگيزه و قصد، قصد دلالت بر معنا به وسيله لفظ است، و آنچه پاسخ آن انگيزه و تحقق بخش مقصود از وضع است پيدايش امكان دلالت بر معناست در لفظ، كه اين امكان به وسيله وضع حاصل مىشود. از آنچه گفتيم چند نتيجه مىگيريم:
١) اگرچه قصد تفهيم حيثيت تقييديه دلالت وضعى لفظى نيست؛ لكن، حيثيت تعليليه آن مىباشد؛
٢) هر جا وضعى وجود داشته باشد كاشف از وجود انگيزه و غرضى است كه عبارت است قصد تفهيم مدلول وضعى به وسيله دال؛
٣) آنچه غرض از وضع را محقّق مىسازد امكان و صلاحيت دلالت دالّ بر مدلول است. در الفاظ آنچه غرض از وضع را محقّق مىسازد ايجاد امكان تفهيم معنا به وسيله لفظ است، يعنى امكان دلالت لفظ بر معنا، نه دلالت بالفعل لفظ بر معنا. بنابر اين، نتيجه