اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٤ - \* نقد نظريه محقق نائينى
است. بنابر اين، مجعولات لغويه الهى با بيان خفى (يعنى: الهام) به بشر تعليم داده شده است.
\* استدلال محقّق نائينى:
\* دليل اوّل بر اين مدّعا- طبق بيانات محقّق نائينى- اين است كه اگر لغات، واضع يا واضعانى بشرى داشتند به طور حتم در تاريخ اثرى از نام و نشان آنها باقى مىماند (لو كان لبان)، و ما در تاريخ و آثار باستانى تاريخى نشان و اثرى از واضع يا واضعان هيچ لغتى نيافته ايم، و اين خود نشانه روشنى بر اين حقيقت است كه لغات واضع بشرى ندارند؛ بلكه واضع آنها خداى متعال است؛
\* دليل دوم بر مدّعا اين است كه با مراجعهاى مختصر به هر لغت از لغات بشرى به اين حقيقت شگرف دست مىيابيم كه الفاظ متنوع بى شمارى براى معانى متنوع و بى شمارى وضع شده است كه وضع آن دسته بى شمار از الفاظ براى اين دسته بى شمار از معانى از قدرت بشرى خارج است و قدرت وضع آن همه الفاظ متنوع و پيچيده براى آن همه معانى متنوع و دقيق تنها از آن حقّ متعال است.
\* نقد نظريه محقق نائينى:
نظريه محقّق نائينى با اشكالات متعدّدى روبروست كه مهم ترين آنها از قرار ذيل است:
١) عين آنچه ايشان در دليل اوّل آوردهاند بر عليه نظريه ايشان وارد است بدين تقرير كه اگر لغات از سوى خدا وضع شده و به افرادى خاص از بشر الهام شده بود مىبايست كه نام و نشانى از اين افراد مهم در تاريخ به جا بماند و اينان به عنوان وسايط الهام اوضاع لغوى در ميان بشر شناخته شوند (لو كان لبان)، در حالى كه در تاريخ اثرى از چنين مطلبى نيست، بلكه در حقيقت چنانچه اين نظر صواب بود- اين نوع انتقال اوضاع لغوى به انسانها نظر به اينكه غيرعادى است بيش از ساير وقايع تاريخى جالب توجه بوده و بايد بيشتر مورد توجه تاريخنويسان و راويان حوادث و وقايع قرار مىگرفت؛