اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٥٩ - تبيين نظريه حكايت اعتبارى
كه مىتواند از يك صورت ذهنيه اقتباس شود و به صورت ذهنيه ديگرى داده شود و در مقدّمه سوم توضيح داده شد كه عمل تجزيه و تركيب ذهنى شامل احوال نفسانى نظير قدرت نفس در تصرف در قوى و اعضا مىشود كه نفس از اين حالت نفسانى مفهوم مالكيت را مىسازد و سپس مفهوم مالكيت را از اين حالت نفسانى تجزيه كرده و به رابطه خود با اشياء خارجى كه در حوزه تصرف او قرار مىگيرند نسبت مىدهد. ودر مقدمه چهارم توضيح داده شد كه حكايت صورت ذهنيه از حقيقت خارجى معنا، عملى است كه در اختيار نفس و تحت سلطه نفس قرار دارد و نفس مىتواند نظير آن را به صورت لفظ بدهد.
اكنون با توجه به اين چهار مقدّمه مىگوييم: حقيقت وضع اعتبارى است ذهنى كه ذهن به وسيله آن خاصّيت حكايتى را كه به صورت معنا داده است به لفظ مىدهد و صورت لفظ را همچون صورت معنا حاكى از معناى خارجى اعتبار مىكند و بدين ترتيب حاكى جديدى از خارج در كنار صورت معنا پديدار مىگردد كه همچون صورت ذهنى معنا، از حقيقت خارجى معنا، حكايت مىكند.
اين حكايت، اگر چه يك وصف تكوينى است؛ لكن، يك وصف تكوينى ذهنى است و در ا ختيار نفس و ذهن است؛ و لذا، نفس مىتواند، همين حكايت را به لفظ بدهد و انگيزه نفس از اين كار، افاده آن معنا به مخاطبين با ابزارى رسا و انعطاف پذير و كم هزينه و بى رنج و زحمت است.
در تبيين جريان وضع لفظ براى معنا بنابر اين نظريه مىتوان چنين گفت: ذهن حكايتى از حقيقت خارجى را در درون خود به علم حضورى دارد كه با احساس و التفات انسان به آن به علم حصولى تبديل مىشود. هنگامى كه انسان نياز به تفهيم و تفاهم را احساس مىكند بهترين راه را در اين مىيابد كه الفاظ را به عنوان حاكى از حقايق خارجى بكار گيرد و لذا بطور ارتكازى بهترين راه را براى تفهيم و تفاهم كه حاكى قرار دادن لفظ از حقيقت خارجى است برمى گزيند و لهذا اين حكايت از خارج را براى لفظ اعتبار مىكند سپس با استعمال لفظ به عنوان حاكى از معناى خارجى به اين حكايت عينيت خارجى مىبخشد و حكايت حقيقى لفظ از معناى خارجى صورت تحقق مىپذيرد، سپس با كثرت استعمال اين حكايت تبديل به مهارت مىشود.