اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٦ - \* دلالت به حمل اولى و حمل شايع
ذهنى، تصويرى برداشته كه اين تصوير نيز كار حكايت را انجام مىدهد؛ لكن نه از امر خارجى، بلكه از صورت ذهنى. در اين تصوير آنچه در تصوير نگاه دوم با اين صورت ذهنى، همراه است، نه آن لوازم و آثار خارجى، بلكه لوازم و آثارى است كه در ذهن با صورت ذهنيه همراه و همزيست مىباشند.
از آنچه گفتيم معلوم شد: صور ذهنى به تبع نوع نگاه و التفاتى كه به آنها مىشود، دو نوع «حكايت» مىتوانند داشته باشند:
١) «حكايت نخستين»: كه تابع نگاه نخستين است؛
٢) «حكايت دوم»: كه تابع نگاه دوم است.
آنجا كه صورت ذهنى با نگاه اوّل ديده مىشود (نگاه به صورت به گونه فناء در خارج) دلالت اين صورت ذهنى بر مدلول: دلالت به نحو حمل شايع است و آنجا كه صورت ذهنى بدون فناى در خارج لحاظ شود، دلالتش بر مدلول، دلالت به نحو حمل اوّلى است.
بنابر اين دلالت صورت ذهنيه «آتش» بر «سوزندگى» و «گرما»، دلالت به حمل شايع است؛ لكن دلالت آن بر كلّيت و قابليت انطباق بر كثيرين، دلالت به حمل اوّلى است.
اين نخستين تقسيم دلالت است كه در آن دلالت به دو قسمِ: دلالت به حمل شايع و دلالت به حمل اوّلى منقسم مىشود.
رابطه دلالت ميان دالّ و مدلول در هريك از اين دو نوع دلالت از رابطهاى كه ميان محكىهاى دو صورت حاكى وجود دارد نشأت گرفته است. رابطهاى كه ميان آتش خارجى و سوزاندن وجود دارد منشأ رابطهاى شده است كه ميان صورت آتش با صورت سوزاندن در ذهن به وجود آمده است و رابطه ميان صورت آتش به حمل اوّلى (آتش ذهنى) با مفهوم كلّيت يا قابليت انطباق بر كثيرين وجود دارد از رابطهاى نشأت گرفته كه ميان صورت ذهنى آتش (كه محكى صورت آتش به حمل اوّلى است) و مفهوم كلّيت وجود دارد.
اين رابطه دلالى كه در اين دو نوع دلالت وجود دارد- كه در حقيقت ميان دو صورت حاكى برقرار است- از رابطهاى نشأت گرفته كه به طور ذاتى (يعنى بدون دخالت اراده انسان) ميان دو محكى وجود دارد. مثلًا: «آتش» خارجى، به خودى خود (بدون دخالت اراده انسان) با