موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢١ - فصل چهارم در معرفت بعض مراتب و درجات توكل است
رجوع اسباب است به مسبّب الاسباب، پس با وقوع در اسباب منافات ندارد. و اينكه بعضى گفتهاند: يكى از درجات توكّل- كه آن توكّل خاصّه است- اين است كه متوكّل در بيابانها بىزاد و راحله سير كند و اعتماد به خدا كند براى تصحيح مقام توكّل [١]، چنانچه از ابراهيم الخواص نقل كنند كه حسين بن منصور او را ملاقات كرد كه در باديه سير مىكند، پس احوال او را پرسيد، گفت: در صحراهاى بىآب و علف سير مىكنم كه خود را امتحان كنم كه آيا توكل به خدا دارم يا نه؟ حسين گفت: تو كه عمر خود را در عمران باطن خود صرف مىكنى، پس چه وقت به فناء در توحيد مىرسى؟! [٢]
اين دو مرد، جاهل به مقام توحيد و توكّل بودند؛ زيرا كه صحراگردى و قلندرى را به مقام توكّل اشتباه كردند و ترك سعى و از كارانداختن قوايى را كه حق تعالى عنايت فرموده به خرج توحيد و توكّل گذاشتند، و اين از جهل به مقام توحيد و توكل است؛ زيرا كه حقيقت توحيد، در يافتن آن است كه تمام تصرّفات خلقى، حقّى است و رؤيت جمال جميل حق در مرآت كثرت است. بلى، احتجاب به كثرت، مخالف توحيد است، و آن صحرا و غير صحرا ندارد.
پس سالك إلى اللَّه براى تصحيح مقام توكّل بايد به نور معرفت، از اسباب ظاهره منقطع شود و از اسباب ظاهره طلب حاجت نكند؛ نه ترك عمل كند.
و توان گفت: مقصود خواجه عارف انصارى نيز از اينكه فرمايد: «و الدرجة الثانية: التوكّل مع إسقاط الطلب وغضّ العين عن السبب اجتهاداً في تصحيح
[١] إحياء علوم الدين، ج ٤، ص ٢٦٨، «كتاب التوحيد و التوكّل»، «بيان أعمال المتوكّلين».
[٢] الرسالة القُشَيْريّة، ص ٢٦٤؛ شرح منازل السائرين، ملّا عبدالرزّاق كاشانى، ص ١٧٤.