موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٧ - فصل سوم در تعقيب اين باب و موعظت اولوا الألباب است
رحمانى و رحيمى فرو رفتى و ولىنعمت خود را گم كردى، اكنون كه به حد رشد و تميز رسيدى، به هر حشيشى متشبّث و به هر پايه سستى معتمد شوى؟!
امروز كه بايد با تفكّر در نعمتها و رحمتهاى الهيه دست طلب را از مخلوق ضعيف كوتاه كنى و با نظر به الطاف عامّه و خاصّه حق- جلّ وعلا- پاى كوشش را از در خانه غير حق ببرى و اعتماد جز به ركن ركين رحمت الهى نكنى، چه شده است كه از ولىنعم خود غفلت كرده و به خود و عمل خود و مخلوق و عمل آنها اعتماد كردى و مرتكب چنين شركى خفىّ يا جلىّ شدى؟
آيا در مملكت حق تعالى، متصرّفى جز خود ذات مقدّس يافتى، يا قاضىالحاجات ديگرى سراغ گرفتى، يا دست رحمت حق را كوتاه و مغلول مىدانى، يا نطاق رحمت او را از خود كوتاه مىبينى، يا او را از خود و احتياج خود غافل مىپندارى، يا قدرت و سلطنت او را محدود مىبينى، يا او را به بخل و غلّ و شحّ نسبت مىدهى؟
اى نويسنده مردهدل! و اى گرفتار هواهاى نفسانيه و پابند آب و گل! تا كى و چند كورى باطن و عماى قلبى؟! تا كى از ولىنعمت خود غافل و از معرفت جمال و جلال او محجوبى؟! و تا كى و چند به دامهاى ابليسى و تسويلات نفسانيه گرفتارى؟!
هان! لختى از خواب گران برخيز و دوبينى و دوخواهى را به كنار گذار و نور توحيد را به قلب خود برسان، و حقيق ت «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ» را به باطن روح بخوان و دست شياطين جن و انس را از تصرف در مملكت حق كوتاه كن و چشم طمع از مخلوق ضعيف بيچاره بِبُر! يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ