موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٣ - فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقه فطرت است
«فطرت توحيد» [١] و گاهى به «فطرت ولايت» [٢] و گاهى به «اسلام» [٣].
و در بعضى از روايات است كه از حضرت باقر- عليه السلام- روايت شده كه فرمود: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا إلهَ إلَّااللَّهُ وَمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلِيٌّ أمِيرُ الْمُؤْمِنينَ وَلِيُّ اللَّهِ» است، و تا اينجا توحيد است [٤].
و اين حديث شريف، شاهد مقاله ماست كه ولايت از شعبه توحيد است؛ زيرا كه حقيقت ولايت، فيض مطلق است، و فيض مطلق، ظلّ وحدت مطلقه است، و فطرت، بالذات متوجه كمال اصلى، و بالتبع متوجه كمال ظلّى است، و اين كلام را بيانى ديگر است كه از آن ناچار صرفنظر كنيم.
پس معلوم شد معرفت و توحيد و ولايت از امور فطريه است.
و نيز در فطرتِ جميع عايله بشرى ثبت است عشق به بقاى ابدى، منتها آنكه از براى محجوبين از فطرت اصليه از باب اشتباه در تطبيق، نتيجه اين محبّت پيوستگى به دنيا و محبّت به دنيا شده و تنفّر از موت.
و عمده تنفّر از موت از باب اين است كه در قلب محجوبين، ايمان به عوالم بعد الموت و حيات و بقاى ابدى وارد نشده، و موت را فنا گمان مىكنند، و چون فطرت از فنا منزجر و متنفّر است و به بقا عاشق است، تنفّر از موت در محجوبان پيدا شده، با آنكه فطرت اصليه كه عاشق بقاى ابدى است، همين عشق پيوستگى به معاد و عالم مابعد الموت است؛ زيرا كه حيات دنياوى ممكن نيست ابدى باشد و چون زايل است فطرت از آن متنفّر است و نشئه ثانيه
[١] التوحيد، صدوق، ص ٣٢٨، حديث ١، ٢، ٤ و ٥؛ تفسير الصافي، ج ٤، ص ١٣٢.
[٢] التوحيد، صدوق، ص ٣٣٩، حديث ٧؛ تفسير الصافي، ج ٤، ص ١٣١.
[٣] التوحيد، صدوق، ص ٣٢٩، حديث ٣؛ تفسير الصافي، ج ٤، ص ١٣٢.
[٤] تفسير الصافي، ج ٤، ص ١٣٢.