موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٣ - فصل سوم در بيان آنكه «تسليم» از جنود عقل و رحمان است و لازمه فطرت مخموره است، و ضد آن از جنودِ جهل و لازمه فطرت محجوبه است
تبعيت غير او است؛ چنانچه سابقاً بيان آن شده است [١].
و چون فطرت به حالت اصليه خود باشد، و محتجب به احتجابات طبيعت نشده باشد، خودسرى و خودرأيى در امور نكند و صبغه نفسانيه بهخرج ندهد، و به واسطه سلامت فطرت تسليم حق شود و مَثَل قلبش مَثَل آينه [اى] گردد كه جانب نورانى آن به طرف حق باشد كه آنچه از عالم غيب وارد بر آن شود بىكم وكاست و بىتصرّف، در آن نقش بندد، و تسليم واردات غيبيه چنان شود كه خود را به كلّى از دست دهد، و اگر اين حالت قلبى به كمال خود رسيد و متمكّن در باطن شد، چه بسا كه حالت محو مطلق براى او حاصل شود و صعق كلّى براى او دست دهد.
و گاه شود كه به واسطه عنايات خاصّه رحمانيه، اگر خداى تعالى او را اهل طلب و محبّت ديد و بيرون از قدم انانيت و نفسانيت يافت، با يك جلوه و جذوه او را به صعق مطلق رساند؛ چنانچه براى موسى كليم رخ داد فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً [٢]. پس اگر نقايصى هم در ميان باشد، به واسطه همين جلوه رحمانى كه از روى عنايت خاصّ الهى حاصل شده، از ميان برخيزد، و اين مقام از تسليم، بالاتر از توكّل و رضا به قضاءاللَّه است، چنانچه واضح است.
پس معلوم شد كه تسليم، از فطريات مخموره و از جنود عقل و رحمان است؛ چنانچه ضد آن، كه شك است به معنى عامّ- كه شامل جحود و تكذيب و انكار هم شود- از جنود جهل و برخلاف فطرت مخموره، و به واسطه
[١] ر. ك: صفحه ٧٨- ٧٩.
[٢] «پس چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد، كوه را متلاشى كرد، و موسى بيهوش افتاد». (الأعراف (٧): ١٤٣)