موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥ - در بيان صفات جهل
حقايق نفسيه باشد كه يكى ملازم با ماهيت و يكى ملازم با تعلّق است، و در عالم عقلى، تعلّق به اجسام اصلًا نيست و ماهيت در آنها محكوم و مقهور در تحت سطوع نور حق است و نقص امكانى در آن عوالم منجبر به كمال وجوبى است؛ و از اين جهت شايد عالم آنها را جبروت گويند.
و بعض اعاظم فلاسفه از شرّاح حديث، بحر اجاج را عبارت از مادّة المواد و هيولاى اولى دانسته كه مبدأ قابلى جهل است [١] و آن با احتمال آنكه مراد از جهل «وَهم الكُلّ» باشد در مقابل «عقل الكلّ»- كه خود آن معظّمله نيز اشاره به آن نموده و حديث شريف را تطبيق با آن نموده [٢]- نمىسازد. بلى، اگر جهل را به اوهام جزئيه، كه مظاهر «وهم الكلّ» است، تطبيق كنيم، مراد از بحرِ اجاج ممكن است هيولاى اولى باشد و ممكن است مطلق عالم اجسام يا هيولاى ثانيه باشد و اجاجيت آن عبارت از نقص و امكان آن باشد.
صفت پنجم جهل، ظلمانيت است و آن شايد اشاره به قوّه شيطنت باشد كه از خواصّ وهم است و وهم الكلّ اصلِ اصول شيطنت، و ساير اوهام جزئيه شيطنتشان مكتسب از آن است؛ و از اين جهت كه شيطنت از خواصّ آن است، در حديث شريف، ظلمانيت را از اوصاف خودِ وهم قرار داده به خلاف اجاجيت.
[١] شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ١، ص ٤٠٦.
[٢] شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ١، ص ٤٠٤- ٤٠٥.