موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠ - اقبال و ادبار عقل كلّى
«العقل نفس ساكن، والنفس عقل متحرّك» [١].
و اين اقبال اشاره به كمال اتّصال بين عوالم و شدّت اتّحاد آنهاست كه به ظاهريت و مظهريت و جلوه و تجلّى و بطون و ظهور، از آن تعبير مىكنند و اين قول حق تعالى به اقبال و ادبار عبارت از قول تكوينى است؛ همچون قول قرآنى: إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ [٢] كه عبارت از افاضه اشراقى و تجلّى غيبى الهى است، و شايد اختلاف تعبير در روايات شريفه كه در بعضى، اقبال بَدَل ادبار، و ادبار بدل اقبال است [٣]، اشاره به آن باشد كه اقبالِ حقيقت عقليه عين ادبار، و ادبار آن عين اقبال است؛ يا به واسطه آنكه حركت دوريه است در
[١] اثولوجيا، ص ١٢؛ ر. ك: القبسات، ص ٤٠١؛ جذوات، ص ٥٨- ٥٩.
اين نكته قابل تذكّر است كه: در بين فلاسفه و حكما، كتاب اثولوجيا- كه به معنى معرفة الربوبيّة است- از تأليفات ارسطو دانسته شده است، ولى بنابر تحقيقات به عمل آمده، اين كتاب از ارسطو نيست، و همان تِساعيّات فلوطين مىباشد كه به وسيله فرفوريوس صورى تفسير و توسّط عبدالمسيح بن عبداللَّه بن ناعمة حمصى به عربى ترجمه شده است. (ر. ك: كتاب افلوطين عندالعرب، تحقيق عبدالرحمان بَدَوى).
[٢] «چون [خداوند] بخواهد چيزى را بيافريند، اين است كه مىگويد: موجود شو، پسموجود مىشود». (يس (٣٦): ٨٢)
[٣] چنانكه در ص ٣٩ گذشت.