موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٥ - فصل ششم در بيان تحصيل ملكه حلم است
منظور استقلالى نيست، و مَثَل تخليه نفس از ملكات خبيثه، مَثَل تقوا است اگر مرتبه عملى تقوا را ملحوظ داريم. همانطور كه تقوا براى تنزيه از تَلويث است و اين تنزيه مقدّمه تكميل عمل است، همانطور تنزيه از ملكات خبيثه- كه يك مرتبه از تقوا است در صورتى كه معناى عام او را ملحوظ داريم- مقدّمه كمالات روحانى است كه ملكات حسنه فاضله است؛ چنانچه مرتبه كامله از تقوا- كه ترك غير حق است، و تنزيه از شرك به تمام معانى آن است- مقدّمه حصول توحيد و اقبال به حق است. و اين، منظور اصلى از خلقت است؛ چنانچه در حديث قدسى به آن اشاره شده: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَيْ اعْرَفَ» [١].
وما پيشتر ذكر كرديم كه تمام اساس شرايع حقّه، بر طبق دو فطرت الهيه است كه يكى اصلىِ استقلالى است و آن فطرتِ عشق به كمال مطلق است كه اساس خداخواهى است، و ديگرى تبعىِ استظلالى است كه آن فطرتِ تنفّر از نقص است كه اساس تنزّه و تقوا است به معنى عامّ شامل آن، و تمام احكام شرايع، چه احكام قالبى و چه احكام قلبى بر اين دو اصل محكم الهى بنا نهاده شده است [٢].
اكنون برگرديم بر سر مقصود كه راه تحصيل ملكه حلم است
بايد دانست كه به واسطه شدت اتصالى كه مابين ملك بدن و روح است- چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است كه نفس داراى نشئات غيب و شهادت است، و آنْ عالى در عين دُنُوّ است و دانى در عين عُلُوّ است، و با وحدتْ تمام
[١] ر. ك: صفحه ٣٠٨.
[٢] ر. ك: صفحه ٣٠٧.