موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٠ - فصل اوّل مقصود از فهم و حمق
غباوت در ادراك حقايق روحانيه و مطالب عرفانيه شود.
و بايد دانست كه نفس انسانى، چون آينهاى است كه در اوّل فطرت، مصفّا و خالى از هرگونه كدورت و ظلمت است. پس اگر اين آينه مصفّاى نورانى با عالم انوار و اسرار مواجه شود- كه مناسب با جوهر ذات او است- كمكم از مقام نقص نورانيت به كمال روحانيت و نورانيت ترقّى كند تا آنجا كه از تمام انواع كدورات و ظلمات رهايى يابد، و از قريه مظلمه طبيعت و بيت مظلم نفسيت خلاصى يابد و هجرت كند، پس نصيب او مشاهده جمال جميل گردد و اجر او بر خدا واقع شود، چنانچه شايد اشاره به اين معنى باشد آيه شريفه: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ [١]، و همينطور آيه شريفه: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ [٢].
آرى، كسى كه متولّى و متصرّف باطن و ظاهر او حق تعالى باشد و در مملكت وجودش جز حق تعالى تصرف نكند، ارض ظلمانى او مبدّل به نور الهى شود- وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها [٣]- و از تمام انواع ظلمتها و كدورتها خلاصى يابد و به نور مطلق كه مساوق وحدت مطلقه است رسد، و از اين جهت، شايد نور را مفرد و ظلمات را به صيغه جمع ذكر فرموده.
و اگر مرآت مصفّاى نفس را مواجه با عالم كدورت و ظلمت و دار طبيعت- كه اسفل سافلين است- كند، به واسطه مخالفبودن آن با جوهر ذات او كه از
[١] «هر كس از خانه خويش بيرون آيد تا به سوى خدا و رسولش مهاجرت كند، و آنگاهمرگ او را دريابد، مزد و اجر او بر عهده خداوند است». (النساء (٤): ١٠٠)
[٢] «خداوند ياور مؤمنان است، ايشان را از تاريكىها به روشنى مىبرد». (البقرة (٢): ٢٥٧)
[٣] «و زمين به نور پروردگارش روشن شود». (الزّمر (٣٩): ٦٩)