موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٠ - فصل دوم در مراتب شكر
كفران واقعند، و آنها كه از تجليات افعاليه و توحيد فعلى غافل و بىخبرند، بهطورى كفران نعم كنند و خود از آن غافل هستند: وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ [١]. و آنان كه جمع مابين حضرات خمسه الهيه كردند و متحقّق به سراير خفيه انسانيه شدند و جالس سرمنزل برزخيت كبرى شدند [و] متنعم به نعم باطنه و ظاهره گرديدند، شكر حق- جلّ وعلا- به جميع الْسنه گويند و ثناى خداوند به تمام زبانها كنند؛ زيرا كه شكر، ثناى بر نعمى است كه حضرت منعم- تعالى شأنه- عنايت فرمايد.
پس اگر آن نعمت، از قبيل نعم ظاهرى باشد، شكرى دارد، و اگر از نعمتهاى باطنى باشد، شكرى دارد. و اگر از قبيل معارف و علوم حقيقيه باشد، شكرى دارد، و اگر از قبيل تجلّيات افعاليه باشد، شكرش به نحوى است.
و اگر از تجليات صفاتيه و اسمائيه باشد، به نحوى است، و اگر از قبيل تجليات ذاتيه باشد، بهطورى است.
و چون اين نحو نعم براى كمى از بندگان خُلَّص حاصل شود، قيام به وظيفه شكر و ثناى معبود براى كمى از خلّص اولياء ميسّر گردد: وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ.
و بايد دانست كه بعض از محققين اهل معارف گفتهاند كه: «شكر از مقامات عامّه است؛ زيرا كه متضمن دعوى مجازات منعم است به انعام او، و اين اسائه ادب است. و اگر عبد سالك مشاهده كند كه حق تعالى، متصرف در مملكت خود است هرطور كه خواهد، و از براى خود تصرفى ببيند، خود را اهل آن نبيند كه قيام به شكر كند؛ زيرا كه بنده و تصرفات او از جمله ممالك الهيه است. پس
[١] «و آنان را كه در نامهاى خدا الحاد مىورزند، رها كنيد». (الأعراف (٧): ١٨٠)