موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨١ - فصل پنجم در بيان ابتلاء مؤمنين
محبت و عنايتى كه به اولياء و مؤمنين دارد آنها را مبتلا فرمايد در دنيا [١].
و عمده سرّ آن، آن است كه اگر آنها را در ناز و نعمت قرار دهد، به حسب نوع، ركون به دنيا پيدا كنند و از لذّات و شهوات دنيا در ملكوت قلب آنها آثارى واقع شود كه محبت و علاقه آنها را به دنيا زياد كند و قهراً از حق تعالى و دار كرامت او و از ملكوت نفس و اصلاح امراض آن غافل شوند و از كسب فضائل نفسانيه بازمانند.
بالجمله، اگر كسى دقّت در حال نوع اغنيا كند، مىيابد كه غنا و ثروت و صحت و سلامت و امنيت و رفاهيت، اگر در انسان جمع شد، كم دلى است كه بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانيه حفظ كند و از سركشى نفس خوددارى كند، و شايد براى همين نكته بود كه جابر بن عبداللَّه- قدّس سرّه- به حضرت مولا باقر العلوم- صلوات اللَّه عليه- عرض كرد كه «من فقر را از غنا، و مرض را از صحت، بيشتر دوست دارم». چون از خود اطمينان نداشت كه بتواند خود را آن طور كه مىخواهد با رفاهيت و سلامت حفظ كند، و از سركشى نفس مطمئن نبود، ولى حضرت باقر- سلام اللَّه عليه- چون مقامش فوق عقول بشر است، به مناسبت افق جابر و به واسطه تعليم او و دستگيرى او در سلوك إلى اللَّه، مقام رضا را اظهار فرمود و از محبت الهيه جذوهاى ابراز فرمود كه «ما هر چه از دوست مىرسد آن را دوست داريم». بليات و امراض و مقابلات آن، در سنّت عاشقان و مذهب محبّان يكسان است.
آرى، اولياء حق، بليّات را تحفههاى آسمانى مىدانند و شدت و مضيقه را
[١] ر. ك: الكافي، ج ٢، ص ٢٥٢، «كتاب الإيمان و الكفر»، احاديث «باب شدّة ابتلاء المؤمن».