موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٣ - فصل دوم اصلاح نفس از جحود
آنجا انجام گيرد، و جزء مصفّاى آن، كه صالح است براى بَدَل مايتحلّل، از منافذ بسيار رقيقى كه در عروق شعريه است، بهطور نشو ترشح مىكند، و در آنجا عمل هضم رابع انجام مىگيرد، و در اين هضم، يك فضلى حاصل شود به واسطه قوّه مولّده كه از خلاصه اغذيه افراز و تهيه گردد كه مبدأ مولود ديگر شود، و قسمتى از خون صافى و خالص كه به قلب وارد شود و در آنجا نيز تصفيه و تعديل شود، از بخار آنكه در جانب چپ قلب متمركز گردد، از مجارى مخصوص به سمت دماغ مرتفع شود و در آنجا تشكيل مغز داده شود كه مركز ادراك است، و تفصيل هر يك از اين امور، از عهده اين اوراق خارج است و كسى احاطه به همه اطراف آن نتواند پيدا كرد.
اكنون با نظر تأمّل و تدبّر فكر كن كه مواد عالم طبيعت را در چه كارخانه ممكن است اينطور تصفيه و تجزيه نمود و طبخ و نضج كرد، بهطورى كه يك مادّه متشابه الأجزاء و متوافق الكيفيَّه در يك موضع، استخوان به آن صلبى سختى تشكيل دهد، و در يك موضع، پرده چشم يا جليديه يا مغز سر و نخاع به آن لطافت را تشكيل دهد؟! در يك محل، مركز ادراكات را، و در يك محل، مركز تحريكات را، به آن نظام مرتب دقيق تشكيل دهد؟!
آيا كدام فطرت پاك بىآلايش تصديق مىكند يا احتمال مىدهد كه اين نظام به اين دقيقى- كه علماى تشريح و معرفة الأعضاء، كه چندين هزار سال است با دقتهاى كامل و صرف عمر و بررسى از تشريح اعضاى انسان، هنوز درست به دقايق و حقايق آن پى نبردند، و با اين ترقى علمى كه دنياى امروز در اين امور كرده، باز از معرفت كامل آن، پايشان در گِل، و عقلشان فَشَل است- بىمنظِّمِ كامل العلمِ محيطى به همه مصالح و مفاسد پيدا شده باشد؟!