موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦١ - مقاله پنجم در شرح اجمالى از بعض الفاظ حديث شريف تا آنجا كه مقصود اصلى ما است از شرح قوله عليه السلام «اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَجُنْدَهُ، وَالْجَهْلَ وَجُنْدَهُ تَهْتَدُوا»
مشاهده بهطور جزئيت و شخصيت است از آن امورى كه عقل با قدم برهان به طريق كلّى دريافته، و به عبارت ديگر: مشاهده، رؤيت به عين عقل است از حقايق غيبيه مجرّده؛ چنانچه رؤيت، مشاهده به عين نفس است از امور ظاهريه.
و تا عقل در عقال مفاهيم و كلّيات است، از شهود و حضور خبرى ندارد؛ گرچه علوم، بذر مشاهدات است ولى وقوف در آنها عين حجاب است، و تا آن بذور در زمين قلب، فاسد و ناچيز نشود، مبدأ حصول مشاهدات نگردد، و تا آنها در انبار قلب مورد نظر استقلالى است، از آنها نتيجه حاصل نگردد.
بالجمله، چون احاطه به عوالم غيبيه ملكوتيه- چه ملكوت اعلى، كه عوالم عقول كلّيه نيز از جمله آنها است، و چه ملكوت سُفلى، كه ابليس و جنود او از جمله آنها است و عقول جزئيه نيز از آن عالم است- جز براى كمّل اولياء، كه علوم آنها از سرچشمه وحى الهى و سرمنزل افاضه سبحانى است، حاصل نشود، سماعة بن مهران گفت: ما معرفت به عقل و جهل و جنود آن نداريم بجز آنچه تو به ما معرّفى فرمايى.
قَوْلُهُ: «ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَسَبْعِيْنَ جُنْداً».
بدانكه جعل جنود عقليه و جهليه، به نفس جعل عقل و جهل است، اگر مقصود، عقل و جهل كلّى باشد؛ گرچه ظاهر، آن است كه اين جنود، راجع به عقل و جهل جزئى باشد مگر به نحوى از تأويل و ارجاع ظاهر به باطن و صورت به معنا، و البته بنابراين، اين نحوه كثرت در آن عالم نيست، مگر كثرات مفهوميه؛ نظير كثرت اسماء و صفات در مقام واحديت.
و نيز جعل آنها به نفس جعل عقل و جهل است، اگر مقصود از جعل، تخمير