موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٥ - لطيفةٌ عرفانيةٌ و حقيقةٌ إيمانيةٌ
حسرتهايى است كه آخر ندارد، ندامتهايى است كه منتها از براى او نيست.
آرى، كسى كه خداى تبارك و تعالى تمام وسايل ترقّيات و تكاملات معنويه و وصول به سعادات را براى او فراهم فرموده- چه وسايل باطنيه، كه عقل و قوّه تميز و استعداد وصول به غايات و عشق فطرى به كمال و جمال است، و چه وسايل ظاهريه، كه عمر و وقت و محيط مناسب و اعضاى سالم و عمده آنها هاديان راه هدايت و كتابهاى آسمانى و دستورات الهى و مفسّران آن است- با همه وصف، كفران نِعَم غير متناهيه الهيه را نموده، بلكه به امانات الهيه خيانت نموده و ترك تبعيت عقل و شريعت را كرده، متابعت هواهاى نفسانيه و شياطين جنّ و انس را، به متابعت حق كه ولىِّ نِعَم است، ترجيح داده، يك وقت از خواب گران عالم طبيعت و غفلت بىپايان و مستى و بىهوشى برانگيخته شود كه همه فرصتها را از دست داده و جميع نِعَم خداداد از دستش رفته و عوض آنكه سعادات ابديه به آنها تحصيل كند و در رَوْح و راحت و جنّات نعيم با انبياى عظام و اولياى كرام زيست كند، شقاوتهاى دائمه براى خود تهيه نموده، با جنّ و شياطين و اصحاب جحيم، قرين، و در ظلمتها و فشارها و آتشها و غل و زنجيرهاى گران و مار و عقربها محشور، و منتهاى سيرش به سوى هاويه- وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ^ نارٌ حامِيَةٌ [١]- شده است.
همچون بيچارهاى را تصور كن! چه حسرتها دارد وقتى كه مىبيند رفقاى او و همجنسها و هموطنهاى او به سعادات و غايات كماليه خود رسيدند، و او از
[١] «و تو چه مىدانى كه آن [هاويه] چيست. آتش است در نهايت گرمى». (القارعة (١٠١): ١٠- ١١)