موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥ - ادبار و اقبال جهل جزئى
[
ادبار و اقبال جهل جزئى
] از اين بيان معلوم شد كه از براى جهل، ادبار ميسور و متحقّق گردد و آن توجه به تعمير دنيا و اقبال تامّ به شجره خبيثه طبيعت و استيفاى شهوات و انغمار در ظلمات است، و اين حق جهل است.
و اما اقبال در حقيقت جهليه متحقّق نگردد؛ زيرا كه آن متقوّم به دو اصل شريف است كه: يكى ترك انانيت و انّيت عالم مطلقاً كه در آن منطوى است ترك انانيت خويش، و جهل هر چه رو به ترقّيات جهليه رود، اين خاصيت- يعنى خودخواهى و خودبينى- در آن افزون گردد؛ و از اين جهت، نماز چهار هزار ساله شيطان [١] جز تأكّد انانيت و كثرت عجب و افتخار، ثمره از آن حاصل نشد و به آنجا رسيد كه در مقابل امر حق، قيام كرد و خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ [٢] گفت و از غايت جهل و خودبينى و خودخواهى، نورانيت آدم عليه السلام را نديد و قياس مغالطى كرد.
و اصل ديگر، حبّ كمال مطلق است كه به اصل فطرت در خميره انسان مخمّر است و آن در جهل، مغلوب و محكوم؛ بلكه گاهى منطفى و معدوم گردد، و خلود در جهنّم، تابع انطفاء نور فطرت است و آن از «إخلاد إلَى الأرض» [٣] بهطور مطلق حاصل شود.
[١] در نهج البلاغة آمده است: «وَ كانَ قَدْ عَبَدَ اللّهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ»؛ «شيطان شش هزار سالخدا را عبادت كرد». (نهج البلاغة، ص ٢٨٧، خُطبه ١٩٢)
[٢] «مرا از آتش آفريدى، و او [آدم] را از خاك آفريدى». (الأعراف (٧): ١٢)
[٣] اين تعبير از آيه ١٧٦ سوره أعراف اقتباس شده است كه: «وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»؛ «ولى او به زمين [دنيا] گراييد و از هواى نفس پيروى كرد».