موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٨ - فصل اوّل مقصود از صبر و جزع
پس صبر، متقوّم به دو امر است: يكى آنكه از آن ناملايم كه بر او وارد مىشود كراهت داشته باشد در باطن، و ديگر آنكه خوددارى كند از اظهار شكايت و جزع.
و شيخ عارف، عبدالرزّاق كاشانى گفته: «مقصود از شكايت، شكايت به غير حق است، و امّا شكايت به خدا منافات با مقام صبر ندارد؛ چنانچه أيّوب شكايت به خدا كرد آنجا كه گفت: أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ [١]. با اين وصف، خداوند درباره او فرمايد: إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ [٢]» انتهى [٣].
و ببايد دانست كه صبر- بهحسب اين مرتبه كه مذكور شد- از مقامات متوسطين است؛ زيرا مادامى كه نفس از وارداتِ از جانب حق تعالى كراهت دارد و در كمون و بطونش از آنها جزع داشته باشد، مقام معارف و كمالاتش ناقص است.
و مقام ارفع از اين مقام، مرتبه رضاى به قضاء است كه در واردات بر نفس و بليّات و ناگوارها خشنودى كند و خوشوقت باشد، و از جان و دل آنچه از جانب محبوب برسد خريدار باشد.
در حديث است كه حضرت باقر العلوم در سنّ كودكى از جابر بن عبداللَّه انصارى پرسيد كه: «در چه حالى؟» جابر گفت: در حالى هستم كه مرض را بهتر از صحّت مىخواهم، و فقر را بهتر از غنا مىخواهم. فرمود: «امّا ما اهلبيت
[١] «شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است». (ص (٣٨): ٤١)
[٢] «او را بندهاى صابر يافتيم، او كه همواره رو به درگاهِ ما داشت چه نيكو بندهاى بود». (ص (٣٨): ٤٤)
[٣] شرح منازل السائرين، ملّا عبدالرزّاق كاشانى، ص ١٩٥- ١٩٦.