موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٧ - فصل سوم فرق ميان قساوت و غضب
واسطه آن جوشش و غليان در خون قلب حادث شود براى انتقام. پس وقتى اين حركت سخت شود، آتش غضب را فروزان كند و پر شود شريانها و دماغ از يك دود تاريك مضطربى كه به واسطه آن، عقل منحرف شود و از ادراك و رويّه بازماند و موعظه و نصيحت در اين حال، فايده به حال صاحب آن نكند، بلكه شعله آتش غضب را فروزانتر كند، و حكما گفتهاند:
«مثل انسان در اين حال، مثل غارى است كه در او آتش فراوان افروخته شود، بهطورى كه از شعله و دود پر گردد و در آن هوا و دود و اشتعال محتقن و محتبس گردد و نفيرها و صداهاى سخت از آن بيرون آيد و شعلههاى آتش درهم پيچد و نائره آن روزافزون گردد. در اين حال، علاج آن بسيار مشكل شود و خاموشنمودن آن ممكن نگردد؛ زيرا كه هر چه در او افكنند از براى علاج شعلههاى فروزان و برافروخته، آن را بخورد و بلع كند و جزو خود كند و بر ماده آن افزايش پيدا شود. از اين جهت انسان در حال نائره آتشِ غضب، كور شود از رشد و هدايت، و كر شود از موعظه و نصيحت؛ بلكه موعظه در اين حال سبب ازدياد غضب او شود و مايه شعله نائره آن گردد، و از براى اين شخص راه چاره [اى] در اين حال نيست» [١].
و بقراط حكيم گفته كه: «من از كشتى طوفانى كه در امواج متلاطم دريا دچار شود و در بين لُجّهها و كوههاى دريايى گرفتار شود، اميدوارترم از شخصى كه آتش غضبش افروخته است و كشتى وجودش گرفتار لُجّههاى سخت غضب است؛ زيرا كه كشتى را ملّاحان ماهر، با حيلهها و طرق علمى نجات مىتوانند بدهند، ولى اين شخص در اين حال، اميد چاره و حيله از او منقطع است؛ زيرا
[١] تهذيب الأخلاق وتطهير الأعراق، ص ١٦٤؛ اخلاق ناصرى، ص ١٧٥.