موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٣ - فصل پنجم در بيان آنكه توكل از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است، و اشاره به معنى حرص و اينكه از جنود جهل و ابليس و از لوازم فطرت محجوبه است
وجود، محتاج و مفتقر، و حقيقت خود را متعلق و مرتبط بيند، و فرضاً اگر سلسله غير متناهيه [اى] از آنها تشكيل شود، جميع آحاد سلسله غير متناهيه به لسان واحد، افتقار و احتياج خود را اعلام و اظهار كنند، بلكه اين حكم، سارى و جارى در تمام موجودات ممكنه عالم است.
چنانچه اگر سلسلههايى غير متناهيه از حيوان و نبات و جماد و معدن و عنصر در عالم تشكيل شود و فرضاً كسى از آنها سؤال كند كه: شما در وجود و كمال وجود و آثار وجود، مستقل و مستغنى هستيد؟ همه به لسان ذاتى فطرى گويند: ما محتاج و مفتاق و مفتقر و مرتبط هستيم. پس از اين، اگر كسى از اين سلسلههاى غير متناهيه از موجودات، فرضاً بهطور احاطه و استغراق سؤال كند:
اى سلسله غير متناهيه از سعداء، و اى سلسله غير متناهيه از اشقياء، و اى سلسله غير متناهيه از حيوانات، و اى سلسله غير متناهيه نبات و معدن و عنصر و جنّ و ملائكه و امثال آن- هر چه در وهم و خيال و عقل از سلسله ممكنات آيد- آيا شما محتاج به چه موجودى هستيد؟
همه آن آحاد سلسلهها به زبان گوياى فطرى و لسان واحد ذاتى گويند: ماها محتاجيم به موجودى كه چون خود ما محتاج و مفتقر نباشد، و ما مستظلّ از كاملى هستيم كه چون خود ما سلسله ممكنات، مستظلّ به غير نباشد؛ بلكه مستقل و تمام و كامل باشد، و آن كس كه از خود چيزى ندارد و خود در ذات و صفات و افعال استقلال ندارد و در همه جهات وجوديه محتاج و مفتقر است، نتواند رفع احتياج ما كند و سدّ خلّت و طرد اعدام از ما كند، و همه اين شعر را كه از لسان فطرت صادر شده، به لسان حال و ذات و فطرت مىخوانند: