موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٨ - فصل چهارم در نقل بعض احاديث شريفه در اين باب
وَشَكَرْتُكَ بِكَذا، فَلا يَزالُ يُحْصي النِّعْمَةَ وَيُعَدِّدُ الشُكْرَ. فَيَقُولُ اللَّهُ تَعالى: صَدَقْتَ عَبْدي إلّا أنَّكَ لَمْ تَشْكُرْ مَنْ أجْرَيْتُ لَكَ النِعْمَةَ عَلى يَدَيْهِ، وَإنّي قَدْ آلَيْتُ عَلى نَفْسي أنْ لا أقْبَلَ شُكْرَ عَبْدٍ لِنِعْمَةٍ أنْعَمْتُها عَلَيْهِ حَتّى يَشْكُرَ مَنْ ساقَها مِنْ خَلْقي إلَيْهِ» [١].
و احاديث شريفه در اين باب بيش از آن است كه در اين اوراق گنجد [٢].
[١] پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: «در روز قيامت. بنده آورده شده و در پيشگاه خداوند (عزّ و جلّ) بپا داشته مىشود، سپس خدا دستور مىدهد كه او را به سوى آتش ببرند. پس آن بنده مىگويد: پروردگارا دستور مىدهى كه مرا به سوى آتش برند و حال آنكه من قرآن خواندهام! خداوند مىفرمايد: اى بنده من، به تو نعتمت دادم، و تو شكر نعمت مرا به جاى نياوردى. پس آن بنده مىگويد: پروردگارا تو فلان نعمت را به من دادى، و من هم آنچنان شكر تو را به جا آوردم، پس پيوسته آن بنده، نعمتها و شكرها را بر مىشمارد.
پس خداى تعالى مىفرمايد: بنده من راست گفتى، إلّا اينكه تو از كسى كه من، نعمت را به دست او بر تو جارى ساختم، سپاسگزارى نكردى. و من با خود عهد كردم كه شكر بندهاى را كه به او نعمت دادم قبول نكنم، مگر آنكه وى از بندهاى كه نعمت را به او رسانيده، تشكّر كند و سپاس گويد». (وسائل الشيعة، ج ١٦، ص ٣١٢، «كتاب الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر»، «أبواب فعل المعروف»، باب ٨، حديث ١٢).
[٢] ر. ك: وسائل الشيعة، ج ١٦، ص ٣٠٩، «كتاب الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر».
«أبواب فعل المعروف»، باب ٨؛ الكافي، ج ٢، ص ٩٤، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الشكر».