موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٩ - فصل اول مقصود از تصديق و جحود
نشوند، قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ [١].
اين نيست مگر آنكه انسان به واسطه اشتغال به عالم طبيعت و مقهور شدن در دست واهمه و شيطنت، نورانيت فطرت را از دست داده و علاقه و رابطه آن از حقايق منقطع شده؛ چنانچه خداى تعالى فرمايد در سوره احقاف، آيه ٢٠:
وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ [٢].
شايد يكى از طيّبات و پاكيزهها [ى] خود را كه كفار بردند در زندگانى دنيا و تمتّع به دنيا و استغراق در شهوات، همان نور فطرت اللَّه باشد كه از حضرت قدس با طهارت و پاكيزگى نازل شده بود و از موائد آسمانى براى انسان بود، و بهواسطه توجه به دنيا و تمتع به آن، آنرا از دست داد.
بالجمله، چون به حكم برهان، غذا و متغذّى بايد مناسب باشد، فطرتهاى اصليه كه از نورانيت خود خارج نشدهاند، لازمه آنها تصديق حق و خضوع براى حقيقت است، و آن فطرتهاى محجوبه كه جهالت و شيطنت بر آنها غلبه نموده، لازمه آنها انكار و جحود است، پس، تصديق از جنود عقل، و جحود از جنود جهل است.
[١] «مرگ بر آدمى باد كه چه ناسپاس است». (عَبَس (٨٠): ١٧)
[٢] «و روزى كه كافران را بر آتش عرضه كنند [به آنها گفته مى شود:] شما در زندگى دنيا از چيزهاى پاكيزه بهرهمند شديد، امروز به عذاب خوارى پاداش شما را مىدهند، و اين بدان سبب است كه در زمين بىهيچ حقّى گردنكشى مىكرديد و عصيانگرى را پيشه خود قرار داده بوديد».