موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٨ - فصل اول مقصود از تصديق و جحود
جحود و انكار پيدا شود و دل براى هيچ حق و حقيقتى، حتى ضروريات و فطريات خاضع نشود.
فطرىِ هر صاحب فطرت است كه از هر نظام بديع و صنعت دقيق عجيبى، انتقال به منظِّم و صنعتگر او پيدا كند و جستجوى پديدآورنده او كند و هيچ شك وترديدى در دل او خطور نكند كه اين صنعت عجيب صنعتگر نمىخواهد؛ كشف قوّه برق و راديو و صنعت تلفن و تلگرافِ بىسيم و ديگر مصنوعات عجيبه، انسان را به اصل فطرت و جبلّت خاضع كند براى صنعتگر و مستكشف آن، و او را با عظمت و بزرگى ياد كند خواهىنخواهى.
و اگر كسى بگويد: اينها چيزى نيست، محتاج به صنعتگر و استاد نيست، ممكن است اينها همينطور خودبهخود درست شده باشد، در سامعه هر كس اين احتمال غلط، سنگين، و در ذائقه روح بهطورى ناگوار و تلخ آيد كه جواب گوينده اين حرف را به سكوت و خاموشىگذراندن اولى به نظر آيد. ولى نظام عجيب عالم و صنعت بزرگ محيِّر العقول كاينات، كه پيدايش قوّه برق و صنعتهاى عجيب بشرى از يك كارخانه كوچك آن؛ يعنى مغز انسانى، پيدا شده و تمام عقول فلاسفه بزرگ عالم در هر جزئى از جزئيات ساختمان همين بشر- كه يك جزئى ضعيفِ ناچيز نسبت به عالم كبير است- متحيّر است. و با آنكه هزاران سال است علماى طبّ و تشريح در ساختمان ظاهرى آن دقتها كرده و بررسىها نمودهاند، بهدرستى و راستى، به حقيقت آن پى نبردهاند.
با اين وصف، باز در افراد اين انسان ظلوم جهول اشخاصى هستند كه دل آنها خاضع در پيشگاه عظمت و بزرگى صانع آن و پروردگار و پديدآرنده آن نيست و غبار شك و شبهه و كدورتِ ترديد در دلهاى سخت آنها بهطورى نشسته كه از فطريات خود غفلت كنند و به ضروريات و واضحات عقول خاضع