موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٤ - فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقه فطرت است
غيبيه كه نشئه باقيه است، معشوق فطرت است، پس ايمان به يوم الآخره؛ يعنى نشئه مابعد الدنيا، از فطريات است.
و نيز در فطرت تمام بشر، ثبت است عشق به راحت و حرّيت، و مقصود از حرّيت، حرّيت مطلقه است كه نفوذ اراده از شؤون آن است، و در حيات دنياوى، اين دو امر، ممكن نيست؛ زيرا كه راحت مطلقه بههيچوجه يافت نشود، بلكه تمام راحتىهاى آن مشوب به رنج و تعب است؛ چه در تحصيل آن و تمهيد مقدمات كثيره براى حصول آن، و چه در حين حصول آن، و چه بعد از حصول آن.
مثلًا، يكى از لذّات جسمانى كه نفس به آن متوجه است و از طرق استراحت مىداند، لذّت ذائقه است- كه لذّت أكل باشد- كه ما اهل دنيا و محجوبان آن را اهميت مىدهيم؛ اكنون اگر از روى دقّت حساب شود، براى تحصيل مقدّمات يك غذاى لذيذ در دنيا، چه تعبهايى اهل دنيا به خود راه مىدهند! از مقدمات بعيده اگر حساب شود، مصيبت عظيم رخ مىدهد تا وقتى كه آن را تحصيل كرد، با آنهمه مزاحمات و معارضات بىشمار؛ در طبخ و اصلاح آن محتاج به تعبهاى بسيار است، حتى در وقت أكل نيز مقدماتى دارد كه خالى از زحمت و تعب نيست، منتها آنكه انسان، چون مأنوس است، به نظرش نمىآيد، و پس از خوردن، اوّل تعبهاى هضم و دفع كه هر يك مصيبتى است كه اگر عامّ البلوى نبود و انس نبود، هيچ وقت انسان حاضر براى تحمل هيچيك نبود. اين حالِ لذّات اين عالم است.
اكنون ملاحظه كن دردها و رنجها و مصيبتها و ساير امور را كه انسان در هر روز زندگانى اين عالم به آن مبتلاست، پس آنچه كه انسان عاشق اوست- كه راحتى مطلق است- در اين عالم ميسور نيست، ولى در عالم ملكوت- بهطورى