یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - مبنا و منشأ حس دینی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٤، ص: ٢١٠
دیگری آن را به یاد او میآورد. اگر این طور باشد و از قبیل تذکر فراموششده باشد با فطرت و سرشت کاری ندارد، همانطوری که داستانهای فراموششده ربطی به فطرت ندارد، به علت خارجی به ذهن آمده و به علت خاصی فراموش شده و بعد هم به علت خاص دیگر به یاد میآید.
آنچه در قرآن به عنوان تذکر آمده به آن عنایت نیست، به عنایت فطرت است و جز این معنی ندارد. اگر فرض شود که هم از فطرت است و هم بالفعل بوده، دیگر فراموش شدن معنی ندارد.
آیات تذکر و فطرت:
به هر حال جملههایی در قرآن کریم یا کلمات اولیا از این قبیل:
فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر یا قد انزل اللَّه الیکم ذکراً رسولًا یا کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا ایاته و لیتذکر اولوا الالباب یا فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته همه به همین معنی است که گفته شد [١]، و همچنین آنچه درباره عالم ذر گفته شده مثل آیه کریمه: و اذ اخذ ربک من بنی ادم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی. تعبیر «اشهاد بر نفس» بسیار تعبیر عجیبی است [٢].
تمام اینها ناظر به همین معنی است. آیه کریمه افغیر دین اللَّه یبغون و له اسلم من فیالسموات و الارض و آیاتی نظیر این نیز ناظر به همین
[١]. در اینجا باید متذکر این نکته بود که به عقیده بعضی مانند فروید، از دورانهایی بس قدیم آثاری از کارهای اجداد آدمیان در روح فرزندان آنها هست. مثلًا میل به درندگی و لذت از خونخوارگی را از آثار کارهای گذشتگان میدانند و به این معنی فطری و سرشتی میدانند. در باب دین چطور؟ آیا نمیتوان گفت دین هم یادآوری عوالم گذشته نیاکان است؟ جواب این است که از جنبه وراثت این مطلب قابل قبول نیست. بعلاوه علت این فرضها انکار اصل غائیت است. رجوع به صفحه ٢١٩.[٢]. رجوع شود به تفسیر المیزان، جلد ٨، ذیل آیه کریمه فوق (صفحات ٣٢٠-/ ٣٤٦). در آنجا اخبار فطرت و میثاق تا حد زیادی جمع شده. ایضاً رجوع شود به جلد سوم بحار، طبع جدید، صفحه ٢٧٦.