یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣ - مبنا و منشأ حس دینی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٤، ص: ٢١٣
حالت عصیان و طغیانی [میشود] و در نتیجه وی نمیخواهد قبول کند که فقط بازیچه سرنوشت است و طبعاً اختلالی را که مولّد وضع پریشان غیر معقولی باشد نمیپذیرد. در این حال انسان اصل و عاملی را که موجب سازگاری و هماهنگی دو امر متخالف یعنی احتیاج درونی و بینظم با بینظمی ظاهری عالم خارج است کشف میکند یا لااقل درصدد جستجوی آن برمیآید. البته این اصل جز یک امر بیرون و برتر از وی که شخصیت و منطق خاصی داشته باشد نیست و به استناد منطق خاص آن اصل است که بینظمی ظاهری، جلوه نظم برتری میگردد که مقصود از آن نظم برتر برای او مجهول است.
در اینجا مناسب است کلمات و اشعاری که در توجیه بلاها و مصیبتها و فقرها و بیماریها گفته شده است آورده شود.
ب. آرزوی بقا و خلود و فرار از مرگ. این حالت را ممکن است منشأ فرض بقای روح نیز دانست [١].
ج. نظریه مارکسیسم که دین یک پدیده سطحی است و مولود حوایج زندگانی اقتصادی و اجتماعی است و به اصطلاح عامل کسب امتیازات اجتماعی و اقتصادی است، پس از آنکه جامعه از حالت اشتراک اولیه خارج میشود و شکل طبقاتی به خود میگیرد، و از همین رو تریاک اجتماع است.
د. نظریه دورکیم که دین نتیجه تسامی روح اجتماعی است که ارتباط اجتماعات ابتدایی را تأمین میکند (مقاله حس دینی، مکتب تشیع، صفحه ٣٩٣). در ذیل صفحه ٢٢٤ اصول روانکاوی دورکیم میگوید:
[١]. ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد ١، صفحه ٨٩ میگوید: لوکریتوس حکیم رومی گفته: ترس نخستین مادر خدایان است.