یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥ - دین منسوخ شدنی نیست
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٤، ص: ١٩٥
انسان به سرنوشت خود است، علاقه دیگری نیست. گاهی گفتند ناشی از جهل و بیاطلاعی و عدم آگاهی از تعلیل حوادث طبیعت است [١]. گاهی گفتند عکسالعمل علاقه انسان به نظم و عدالت در مقابل بینظمیها و بیعدالتیهای مشهود است [٢] (و البته این آقایان هیچ مانعی نمیبینند که علاقه به نظم وجود داشته باشد و خود نظم وجود نداشته باشد، مثل اینکه جاذبهای وجود دارد ولی جسمی و طرفی وجود ندارد).
تنزل دادن بشریت برای تعلیل و توجیه مادی دین:
و گاهی گفتند دین یک پدیده سطحی و مولود حوایج اقتصادی در جامعه طبقاتی است. همینکه جامعه از حالت اشتراک اولیه خارج شد و منقسم به طبقات شد- چنانکه خاصیت جامعه فئودالی و جامعه سرمایهداری است طبقه حاکمه برای حفظ موقعیت خود، دین را به عنوان آلت مخدّر و تسکیندهنده طبقه محکوم و مظلوم و مانع آنها از انقلاب و ثوره اختراع میکند.
این، نظریه مارکسیستهاست [٣]
[١]. عقیده اگوست کنت فرانسوی این بوده که تفکر دینی مرحلهای است ابتدایی قبل از تفکر فلسفی و تفکر علمی. روی این فکر، غریزه حقیقتجویی و علاقه به کشف حقیقت سبب این گرایش شده است.[٢]. به عبارت دیگر تسکیندهنده آلام درونی فرد است. بشر در مقابل طبیعت به چنین مسکنی احتیاج دارد که در مقابل مظالم طبیعت و اجتماع به آن پناه ببرد، لهذا دین و عرفان را برای خود اختراع میکند.[٣]. مارکسیستها گفتند علم دین را چاره نمیکند؛ در جامعه فئودالی و کاپیتالیستی هر اندازه علم ترقی کند دین هست. زیرا دیدند که علم جلو رفت و دانشمندان درجه اول جهان از قبیل پاستور و مندل و حتی داروین و اینشتاین، خداپرست و دیندار بودند. اینها گفتند یگانه چاره دین برقراری مساوات است.