مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦ - سیاست قرآن بر نیزه کردن
الْاخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفئَ الی امْرِاللَّهِ [١].
اگر دو گروه از مؤمنان کارزار کردند، آشتی دهید آنان را و اگر یکی بر دیگری سرکشی و ستمگری کند، با آن که ستمگر است نبرد کنید تا به سوی فرمان خدا برگردد.
این قرآن و طرز بیان قرآن. اما قرآن نمیگوید در فلان جنگ فلان کس حق است و دیگری باطل.
قرآن یکی یکی اسم نمیبرد، نمیگوید بعد از چهل سال یا کمتر و یا بیشتر مردی به نام معاویه پیدا میشود و با علی جنگ میکند، شما به نفع علی وارد جنگ شوید.
و نباید هم وارد جزئیات بشود. قرآن نباید موضوعات را شماره کند و انگشت روی حق و باطل بگذارد. چنین چیزی ممکن نیست. قرآن آمده است تا جاودانه بماند.
پس باید اصول و کلیات را روشن کند تا در هر عصری باطلی رو در روی حق قرار میگیرد، مردم با معیار آن کلیات عمل کنند. این دیگر وظیفه خود مردم است که با ارائه اصل «وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلوا ...» چشمشان را باز کنند و فرقه طاغی را از فرقه غیرطاغی تشخیص دهند و اگر واقعاً فرقه سرکش دست از سرکشی کشید بپذیرند و اما اگر دست نکشید و حیله کرد و برای اینکه خود را از شکست نجات دهد تا فرصت جدیدی برای حمله به دست آورد و دوباره سرکشی کند به ذیل آیه که میفرماید:«فَانْ فائَتْ فَاصْلِحوا بَینَهُما» متمسک شد، حیله او را نپذیرند.
تشخیص همه اینها با خود مردم است. قرآن میخواهد مسلمانان رشد عقلی و اجتماعی داشته باشند و به موجب همان رشد عقلی، مرد حق را از غیر مرد حق تمیز دهند. قرآن نیامده است که برای همیشه با مردم مانند ولی صغیر با صغیر عمل کند، جزئیات زندگی آ نها را با قیمومیت شخصی انجام دهد و هر مورد خاص را با علامت و نشانه حسی تعیین نماید.
اساساً شناخت اشخاص و میزان صلاحیت آنها و حدود شایستگی و وابستگی آنها به اسلام و حقایق اسلامی، خود یک وظیفه است و غالباً ما از این وظیفه خطیر
[١] حجرات/ ٩.