مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤ - ممیزات خوارج
«انِ الْحُکمُ الّا لِلَّهِ یقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیرُ الْفاصِلینَ.» [١].
در این آیه «حکم» از مختصات ذات حق بیان شده است، منتها باید دید مراد از حکم چیست. بدون تردید مراد از حکم در اینجا قانون و نظامات حیاتی بشر است.
در این آیه، حق قانونگذاری از غیر خدا سلب شده و آن را از شؤون ذات حق یا کسی که ذات حق به او اختیارات بدهد میداند. اما خوارج حکم را به معنای حکومت که شامل حکمیت نیز میشد گرفتند و برای خود شعاری ساختند و میگفتند: «لا حُکمَ الّا لِلَّهِ». مرادشان این بود که حکومت و حکمیت و رهبری نیز همچون قانونگذاری حق اختصاصی خداست و غیر از خدا احدی حق ندارد که به هیچ نحو حَکم یا حاکم میان مردم باشد، همچنانکه حق جعل قانون ندارد.
گاهی امیرالمؤمنین مشغول نماز بود و یا سر منبر برای مردم سخن میگفت؛ ندا در میدادند و به او خطاب میکردند که «لا حُکمَ الّا لِلَّهِ، لا لَک وَ لِاصْحابِک» یا علی! حق حاکمیت جز برای خدا نیست، تو را و اصحابت را نشاید که حکومت یا حکمیت کنید.
او در جواب میگفت:
کلِمَةُ حَقٍّ یرادُ بِهَا الْباطِلُ. نَعَمْ انَّهُ لا حُکمَ الّا لِلّهِ وَ لکنْ هؤُلاءِ یقولونَ لا امْرَةَ الّا لِلّهِ، وَ انَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ امیرٍ بَرٍّ اوْ فاجِرٍ یعْمَلُ فی امْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یسْتَمْتِعُ فیهَا الْکافِرُ وَ یبَلِّغُ اللَّهُ فیهَا الْاجَلَ وَ یجْمَعُ بِهِ الْفَی ءُ وَ یقاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعیفِ مِنَ الْقَوِی حَتّی یسْتَریحَ بَرٌّ وَ یسْتَراحَ مِنْ فاجِرٍ [٢].
سخنی بحق است اما آنان از آن اراده باطل دارند. درست است، قانونگذاری از آن خداست اما اینها میخواهند بگویند غیر از خدا کسی نباید حکومت کند و امیر باشد. مردم احتیاج به حاکم دارند خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار (یعنی حداقل و در فرض نبودن نیکوکار). در پرتو
[١] انعام/ ٥٧.[٢] نهج البلاغه، خطبه ٤٠.