مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - پیدایش خوارج
آنها بدون کوچکترین اختلافی با اتفاق نظر عمرو عاص، عصاره نیرنگها را انتخاب کردند. علی، عبد اللَّه بن عبّاس سیاستمدار و یا مالک اشتر، مرد فداکار و روشن بین باایمان را پیشنهاد کرد و یا مردی از آن قبیل را، اما آن احمقها به دنبال همجنس خویش میگشتند و مردی چون ابوموسی را که مردی بیتدبیر بود و با علی علیه السلام میانه خوبی نداشت انتخاب کردند. هرچه علی و دوستان او خواستند این مردم را روشن کنند که ابوموسی مرد این کار نیست و شایستگی این مقام را ندارد، گفتند:
غیر او را ما موافقت نکنیم. گفت: حالا که اینچنین است، هرچه میخواهید بکنید.
بالأخره او را به عنوان حکم از طرف علی و اصحابش به مجلس حکمیت فرستادند.
پس از ماهها مشورت، عمرو عاص به ابوموسی گفت: بهتر این است که به خاطر مصالح مسلمین نه علی باشد و نه معاویه، سومی را انتخاب کنیم و آن جز عبد اللَّه بن عمر، داماد تو، دیگری نیست. ابوموسی گفت: راست گفتی، اکنون تکلیف چیست؟
گفت: تو علی را از خلافت خلع میکنی، من هم معاویه را. بعد مسلمین میروند یک فرد شایستهای را که حتماً عبد اللَّه بن عمر است انتخاب میکنند و ریشه فتنهها کنده میشود. بر این مطلب توافق کردند و اعلام کردند که مردم جمع شوند برای استماع نتایج حکمیت.
مردم اجتماع کردند. ابوموسی رو کرد به عمرو عاص که بفرمایید منبر و نظریه خویش را اعلام دارید. عمرو عاص گفت: من؟! تو مرد ریش سفید محترم از صحابه پیغمبر؛ حاشا که من چنین جسارتی را بکنم و پیش از تو سخنی بگویم. ابوموسی از جا حرکت کرد و بر منبر قرار گرفت. اکنون دلها میتپد، چشمها خیره گشته و نفسها در سینهها بند آمده است. همگان در انتظار که نتیجه چیست؟ او به سخن درآمد که ما پس از مشورت، صلاح امت را در آن دیدیم که نه علی باشد و نه معاویه، دیگر مسلمین خود میدانند هر که را خواسته انتخاب کنند، و انگشترش را از انگشت دست راست بیرون آورد و گفت: من علی را از خلافت خلع کردم همچنانکه این انگشتر را از انگشت بیرون آوردم. این را گفت و از منبر به زیر آمد.
عمرو عاص حرکت کرد و بر منبر نشست و گفت: سخنان ابوموسی را شنیدید که علی را از خلافت خلع کرد و من نیز او را از خلافت خلع میکنم همچنانکه ابوموسی کرد، و انگشترش را از دست راست بیرون آورد و سپس انگشترش را به دست چپ کرد و گفت: معاویه را به خلافت نصب میکنم همچنانکه انگشترم را در