مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - سوابق
که بیاید از من خواستگاری کند. میآیند، میفرماید: آخر من چیزی ندارم. خلاصه به او میگویند تو غصه این چیزها را نخور و به او میفهمانند که خدیجهای که تو میگویی اشراف و اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگاری کردهاند و حاضر نشده است، خودش میخواهد. تا بالأخره داستان خواستگاری و ازدواج رخ میدهد. عجیب این است: حالا که همسر یک زن بازرگان و ثروتمند شده است، دیگر دنبال کار بازرگانی نمیرود. تازه دوره وحدت یعنی دوره انزوا، دوره خلوت، دوره تحنّف و دوره عبادتش شروع میشود. آن حالت تنهایی یعنی آن فاصله روحیای که او با قوم خودش پیدا کرده است، روز به روز زیادتر میشود. دیگر این مکه و اجتماع مکه، گویی روحش را میخورد. حرکت میکند تنها در کوههای اطراف مکه [١] راه میرود، تفکر و تدبر میکند. خدا میداند که چه عالمی دارد، ما که نمیتوانیم بفهیم. در همین وقت است که غیر از آن کودک یعنی علی علیه السلام کس دیگر همراه و مصاحب او نیست.
ماه رمضان که میشود، در یکی از همین کوههای اطراف مکه- که در شمال شرقی این شهر است و از سلسله کوههای مکه مجزا و مخروطی شکل است- به نام کوه «حرا» که بعد از آن دوره آن را جبل النور (کوه نور) نامیدند، خلوت میگزیند.
شاید خیلی از شما که به حج مشرّف شدهاید این توفیق را پیدا کردهاید که به کوه حرا و غار حرا بروید، و من دو بار این توفیق نصیبم شده است و جزء آرزوهایم این است که مکرر در مکرر این توفیق نصیبم بشود. برای یک آدم متوسط حداقل یک ساعت طول میکشد که از پایین دامنه این کوه به قله آن برسد، و حدود سه ربع هم طول میکشد تا پایین بیاید.
ماه رمضان که میشود اصلًا بکلی مکه را رها میکند و حتی از خدیجه هم دوری میگزیند. یک توشه خیلی مختصر، آبی، نانی با خودش بر میدارد و به کوه حرا میرود و ظاهراً خدیجه هر چند روز یک مرتبه کسی را میفرستاد تا مقداری آب و نان برایش ببرد. تمام این ماه را به تنهایی در خلوت میگذراند. البته گاهی فقط علی علیه السلام در آنجا حضور داشته و شاید همیشه علی علیه السلام بوده است. این را من الآن نمیدانم. قدر مسلّم این است که گاهی علی علیه السلام بوده است، چون میفرماید:
[١] کسانی که مشرّف شدهاند میدانند اطراف مکه همه کوه است.