مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩ - برهان و شعر
سفت و محکم؛ اصول و مبادئی را که پیروی میکنند هیچ قدرتی نمیتواند از آنها بگیرد؛ زور محال است، طمع محال است، شرایط اجتماعی محال است، اوضاع اقتصادی محال است، وضع طبقاتی محال است؛ اصولی محکم مثل اصول برهانی، مثل اصول ریاضی که به اختیار فرد نیست که بخواهد تغییر بدهد، دلبخواهی نیست، به عاطفه مربوط نیست. اینچنین اصول محکمی دارند. پیغمبر صلی الله علیه و آله یعنی کسی که چنین اصولی دارد، علی علیه السلام یعنی کسی که چنین اصولی دارد، حسین علیه السلام یعنی کسی که چنین اصولی دارد، بلکه پیروان اینها: سلمان یعنی کسی که چنین اصولی دارد، ابوذر، عمّار و مقداد یعنی کسانی که چنین اصولی دارند، شیخ مرتضی انصاری یعنی کسی که چنین اصولی دارد. اما یک عده از مردم اصولشان در زندگی مثل اصول فکری یک شاعر است: پول به او بده فکرش عوض میشود، وعده به او بده فکرش عوض میشود، چون فکر او مبدأ و اصل ندارد. پس یکی از عمده مطلبهایی که ما در مقدمه سیره پیغمبر اکرم باید روی آن بحث کنیم این است که اصلًا آیا مکتب اسلام چنین مکتبی هست که [طبق آن] انسان چنان فطرت و سرشت و ساختمانی دارد که همچنان که میتواند در منطق نظری از منطقی پولادین و غیر قابل تغییر پیروی کند، در منطق عملی هم میتواند به پایهای برسد که هیچ قدرتی نتواند او را متزلزل کند:
«کالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکهُ الْعَواصِفُ.» [١].
اینکه درباب ایمان گفتهاند: مؤمن مانند کوه است که هیچ باد تندی قدرت ندارد او را از جا حرکت بدهد [به همین معنی است]. آن بادهای تند چیست؟ بادهای تند، یکی همینهاست. یک نفر را محرومیت از جا تکان میدهد، دیگری را رفاه از جا تکان میدهد:
«وَمِنَ النّاسِ مَنْ یعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَانْ اصابَهُ خَیرٌ اطْمَأنَّ بِهِ وَ انْ اصابَتْهُ
[١] نهج البلاغه، خطبه ٣٧، با اندکی اختلاف.