مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - برهان و شعر
یکنواخت داشته باشد و تغییر نکند، از کجا میتوانیم کشف کنیم؟ باید روی افراد مطالعه کنیم. آقای مارکس اشتباه کرده، مطالعاتش ناقص بوده، روی افرادی نظیر مروان حکم و عثمان و زبیر و طلحه- که اینها مال تاریخ اسلاماند- و هزارها امثال اینها که در دنیا بودهاند مطالعه داشته، روی آدمهای حسابی مطالعه نداشته که این حرف را زده است. اگر روی آدمهای حسابی مطالعه میداشت هرگز چنین حرفی نمیزد.
پس این اصلی است که افرادی در دنیا هستند، و پیغمبر اکرم در رأس آنها، که اینها دارای سیره و منطق عملی هستند، دارای یک سلسله معیارها هستند که از آن معیارها تخلف نمیکنند؛ یعنی شرایط اجتماعی، اوضاع اقتصادی و موقعیتهای طبقاتی قادر نیست آن اصول را از آنها بگیرد.
برهان و شعر
در منطق نظری، ما برهان داریم و شعر. برهان نظیر دلایلی است که در ریاضیات برای مطلب اقامه میکنند. یک دانش آموز که دارد ریاضیات میخواند و مثلًا احکام مثلث را برایش بیان میکنند، وقتی میگویند مجموع زوایای یک مثلث مساوی است با ١٨٠ درجه و محال است که برابر بشود با ١٨١ درجه یا ١٧٩ درجه، برایش برهان ذکر میکنند. برهان را که میگویند میبیند درست است. آیا معلم ریاضیات چنین قدرتی دارد که اختیار دست او باشد: یک دفعه دلش میخواهد برهان اقامه کند بر اینکه زوایای مثلث مساوی است با دو قائمه یعنی ١٨٠ درجه، چنین برهانی اقامه میکند؛ یک دفعه هم برهان دیگری اقامه میکند که مجموع زوایای مثلث مساوی است با مثلًا ١٢٠ درجه؟ اختیار با او نیست. مبادی عقلی نظری به اختیار انسان نیست، بشر باید تابع آنها باشد. اگر اینشتین را هم در دنیا بیاورند و بخواهد آنطور برهان اقامه کند، یک دانش آموز میتواند او را محکوم کند، چرا؟ چون دارد حرف زور میزند و حرف زور را عقل نمیپذیرد. چیزی را که عقل نمیپذیرد قویترین افراد دنیا هم نمیتواند بر خلافش حرف بزند چون حساب، حساب برهان است.
اما میرویم سراغ شعر. شعر یعنی چیزی که مثل موم در اختیار انسان است.
انسان میتواند برای هر چیزی مطابق میل خودش با تشبیه و استعاره و تخیل یک