مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٤ - پرسش و پاسخ
بلند شد و مردم را ملامت کرد و بعد گفت: من خودم که راه افتادم، و خودش راه افتاد. یک هزار نفری هم داشت. بعد دیگران راه افتادند و بعد خود امام حسن راه افتاد رفت به نخلیه کوفه. ده روز آنجا بود. فقط چهار هزار نفر جمع شدند. بار دوم حضرت آمد مردم را بسیج کرد. این بار جمعیت زیاد آمدند، ولی باز هم همان جا ضعف نشان دادند. به یک عده از رؤسایشان پول دادند، شب فرار کردند و رفتند؛ یک عده به شکل دیگر و یک عده به شکل دیگر. حضرت دید زمینه دیگر زمینه جنگیدن افتخارآمیز نیست.
- اینکه فرمودید اگر امام حسن صلح نمیکرد تاریخ او را ملامت میکرد که چرا با اینکه میتوانستی شرایط خود را در صلحنامه بگنجانی این کار را نکردی، درست به نظر نمیرسد، زیرا مردم فرستادن کاغذ سفید امضا برای امام حسن را یک نیرنگ تلقی میکردند، چرا که این کار بدین معنی است که تو هرچه میخواهی بنویس، من که حرفهای تو را قبول ندارم. معاویه را مردم در زمان حضرت امیر شناخته بودند ...
استاد: اتفاقاً در آن سفید امضا معاویه میتوانست نیرنگ دیگری به کار ببرد و آن این است که ببیند شرایطی که امام حسن مینویسد یک شرایط اسلامی است یا شرایط غیر اسلامی. چون معاویه از نظر وضع و موقعیت خودش- از نظر واقعیت هم همینطور- میخواست روشن شود که امام حسن چه میخواهد (هم امام حسن میخواست این کار بشود و هم معاویه)؛ آیا شرایط او به نفع خودش است یا به نفع مسلمین؟ ما دیدیم همه شرایط به نفع مسلمین بود و غیر از این، امام حسن نه میتوانست بکند و نه میکرد. شما میگویید که مردم این را نیرنگ تلقی میکردند.
اتفاقاً مردم میگفتند چه آدم خوبی است! [و به امام حسن میگفتند] حرفهایت را بزن، ببینیم آخر تو چه میخواهی؟ آیا حرفت فقط این است که من باید خلیفه باشم یا حرف دیگری داری؟ اگر حرف دیگری داری، این که حاضر است که واقعاً مسلمین را به سعادت برساند.
شما بعد فرمودید که معاویه را مردم در زمان حضرت امیر شناخته بودند. اتفاقاً قضیه اینطور است که مردم معاویه را بد آدمی شناخته بودند و خوب حاکمی، و