مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٩ - صلح حدیبیه
جلب یک پشتیبانی. «اوْ لِرَجاءِ الدُّخولِ فِی الْاسْلامِ مَعَ التَّرَبُّصِ» یا در این صلح امیدِ این باشد که طرف وارد اسلام شود. این فرض در جایی است که طرف کافر است؛ یعنی ما صلح میکنیم و اینجور فکر میکنیم: در این مدت صلح طرف را از نظر روحی مغلوب خواهیم کرد همچنانکه در صلح حدیبیه همینطور بود، که بعد عرض میکنم. «وَ مَتَی ارْتَفَعَتْ ذلِک وَ کانَ فِی الْمُسْلِمینَ قُوَّةٌ عَلَی الْخَصْمِ لَمْ یجُزْ» هر وقت که این جهات منتفی شد، ادامه دادن صلح جایز نیست.
این هم بحثی بود راجع به مسأله صلح و به اصطلاح «مهادنه». دیدیم که از نظر فقه اسلام صلح در یک شرایط خاصی جایز است، حال صلح چه به معنی این باشد که یک قراردادی امضا شود و چه به معنی ترک جنگ باشد. چون اینجا دو مطلب داریم: یک وقت ما میگوییم «صلح» و معنایش این است که یک قرارداد صلحی بسته شود. این، آن جایی است که دو نیرو در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و حاضر میشوند که یک قرارداد صلحی را امضا کنند، آنطور که پیغمبر کرد و حتی آنطور که امام حسن کرد؛ و یک وقت میگوییم «صلح» و مقصود همان راه مسالمت و نجنگیدن است. گفتهاند یک وقت ما میبینیم که نمیتوانیم مقاومت کنیم و خلاصه جنگیدن ما فایدهای ندارد، پس نمیجنگیم. صدر اسلام را اینطور باید توجیه کرد.
در صدر اسلام مسلمین قلیل و اندک بودند و اگر میخواستند آن وقت بجنگند ریشهشان از بیخ کنده میشد و اصلًا اثری از خودشان و از کارشان باقی نمیماند.
گفتیم ممکن است یا مصلحت این باشد که در این خلالها پشتیبانها و پشتیبانیهایی جلب کنند، و یا مصلحت این باشد که در این بینها تأثیر معنوی روی طرف بگذارند.
اینجا باید صلح حدیبیه پیغمبر اکرم را شرح بدهم که برهمین مبناست، کما اینکه صلح امام حسن هم بیشتر از همین جا سرچشمه میگیرد.
صلح حدیبیه
پیغمبر اکرم در زمان خودشان صلحی کردند که اسباب تعجب و بلکه اسباب ناراحتی اصحابشان شد، ولی بعد از یکی دوسال تصدیق کردند که کار پیغمبر درست بود. سال ششم هجری است؛ بعد از آن است که جنگ بدر، آن جنگ خونین، به آن شکل واقع شده و قریش بزرگترین کینهها را با پیغمبر پیدا کردهاند، و بعد از آن است که جنگ احد پیش آمده و قریش تا اندازهای از پیغمبر انتقام گرفتهاند و باز