مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨ - فلسفه ذکر مصیبت
چون این ایام فاصله زمان وفات رسول اکرم و وفات حضرت زهرا هست قهراً تعلق بیشتری به وجود مقدس ایشان دارد. دو سه کلمهای ذکر مصیبت میکنم.
نوشتهاند: «ما زالَتْ بَعْدَ ابیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، ناحِلَةَ الْجِسْمِ، باکیةَ الْعَینِ، مُنْهَدَّةَ الرُّکنِ». زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابهای را که به سر بسته بود از سر باز کند. روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوانتر میشد. بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند. «مُنْهَدَّةَ الرُّکنِ» این جمله معنی عجیبی دارد. «رکن» یعنی پایه، مثل یک ساختمان که پایههایی دارد و روی آن پایهها ایستاده است. از نظر جسمانی، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که میایستد روی این بنای استخوانی میایستد. گاهی از نظر جسمی، این رکن خراب میشود، مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد. ولی گاهی انسان از نظر روحی آنچنان درهم کوبیده میشود که گویی آن پایههای روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر اینچنین توصیف کردهاند. زهرا و پیغمبر عاشقانه یکدیگر را دوست میدارند. به فرزندانش امام حسن و امام حسین که نگاه میکند، بی اختیار میگرید، میگوید: فرزندان من! کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش میگرفت، شما را به دامن میگذاشت و دست نوازش به سر شما میکشید؟.
ولا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطّاهرین.