مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٧ - منطق اسلام
نبایستنی است و مورد توجه قرآن و نهج البلاغه است چیست؟ اینجا باید مقدمهای ذکر کنیم:
انسان خصیصهای دارد که ایده آل جو و کمال مطلوب خواه آفریده شده است؛ در جستجوی چیزی است که پیوندش با او بیش از یک ارتباط معمولی باشد. به عبارت دیگر، انسان در سرشت خویش پرستنده و تقدیس کننده آفریده شده است و در جستجوی چیزی است که او را منتهای آرزوی خویش قرار دهد و «او» همه چیزش بشود.
اینجاست که اگر انسان خوب رهبری نشود و خود از خود مراقبت نکند، ارتباط و «علاقه» او به اشیاء به «تعلق» و «وابستگی» تغییر شکل میدهد، «وسیله» به «هدف» استحاله میشود، «رابطه» به صورت «بند» و «زنجیر» در میآید، حرکت و تلاش و آزادی مبدل به توقف و رضایت و اسارت میگردد.
این است آن چیزی که نبایستنی است و بر خلاف نظام تکاملی جهان است و از نوع نقص و نیستی است نه کمال و هستی، و این است آن چیزی که آفت انسان و بیماری خطرناک انسان است، و این است آن چیزی که قرآن و نهج البلاغه انسان را نسبت به آن هشدار میدهند و اعلام خطر میکنند.
بدون شک اسلام جهان مادی و زیست در آن را (ولو بهزیستی در حد اعلی را) شایسته این که کمال مطلوب انسان قرار گیرد نمیداند؛ زیرا اولًا در جهان بینی اسلامی جهان ابدی و جاویدان در دنبال این جهان میآید که سعادت و شقاوتش محصول کارهای نیک و بد او در این جهان است، و ثانیاً مقام انسان و ارزشهای عالی انسان برتر و بالاتر از این است که خویشتن را «بسته» و اسیر و برده مادیات این جهان نماید.
این است که علی علیه السلام مکرر به این مطلب اشاره میکند که دنیا خوب جایی است اما برای کسی که بداند اینجا قرارگاه دائمی نیست، گذرگاه و منزلگاه اوست:
وَ لَنِعْمَ دارُ مَنْ لَمْ یرْضَ بِها داراً [١].
خوب خانهای است دنیا، اما برای کسی که آن را خانه خود (قرارگاه خود)
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٢١٤.