مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٥ - منطق نهج البلاغه
سلب مسؤولیت در مقابل مردم فرض شده است؛ مکلف و موظف بودن در برابر خداوند کافی دانسته شده است برای اینکه مردم هیچ حقی نداشته باشند؛ عدالت همان باشد که حکمران انجام میدهد و ظلم برای او مفهوم و معنی نداشته باشد ... به عبارت دیگر، حق اللَّه موجب سقوط حق الناس فرض شده است. مسلماً آقای هابز در عین اینکه بر حسب ظاهر یک فیلسوف آزادفکر است و متکی به اندیشههای کلیسایی نیست، اگر نوع اندیشههای کلیسایی در مغزش رسوخ نمیداشت چنین نظریهای نمیداد.
آنچه در این فلسفهها دیده نمیشود این است که اعتقاد و ایمان به خداوند پشتوانه عدالت و حقوق مردم تلقی شود.
حقیقت این است که ایمان به خداوند از طرفی زیربنای اندیشه عدالت و حقوق ذاتی مردم است و تنها با اصل قبول وجود خداوند است که میتوان وجود حقوق ذاتی و عدالت واقعی را به عنوان دو حقیقت مستقل از فرضیهها و قراردادها پذیرفت، و از طرف دیگر بهترین ضامن اجرای آنهاست.
منطق نهج البلاغه
منطق نهج البلاغه در باب حق و عدالت بر این اساس است. اینک نمونههایی در همین زمینه:
در خطبه ٢٠٧ که قبلًا قسمتی از آن را نقل کردیم چنین میفرماید:
امّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَل اللَّهُ لی عَلَیکمْ حَقّاً بِوِلایةِ امْرِکمْ وَلَکمْ عَلَی مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذی لی عَلَیکمْ، وَالْحَقُّ اوْسَعُ الْاشْیاءِ فِی التَّواصُفِ وَ اضْیقُها فِی التَّناصُفِ، لا یجْری لِاحَدٍ الّا جَری عَلَیهِ وَلا یجْری عَلَیهِ الّا جَری لَهُ.
خداوند برای من به موجب اینکه ولی امر و حکمران شما هستم حقی بر شما قرار داده است و برای شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شما. همانا حق برای گفتن، وسیعترین میدانها و برای عمل کردن و انصاف دادن، تنگترین میدانهاست. حق به سود کسی جریان نمییابد مگر آنکه به زیان او نیز جاری میگردد و حقی از دیگران بر عهدهاش ثابت میشود، و بر زیان کسی جاری نمیشود و کسی را متعهد نمیکند مگر اینکه به سود او