مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - ارزش و اعتبار
مکرر لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج- که در آغاز امر مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بینیازیم- مبارزه کرده است. خوارج- همچنانکه میدانیم- شعارشان «لا حُکمَ الّالِلَّه» بود. این شعار از قرآن مجید اقتباس شده است و مفادش این است که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند و یا از ناحیه کسانی که خداوند به آنان اجازه قانونگذاری داده است باید وضع شود. ولی خوارج این جمله را در ابتداطور دیگر تعبیر میکردند و به تعبیر امیرالمؤمنین از این کلمه حق معنی باطلی را در نظر میگرفتند. حاصل تعبیر آنها این بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصراً از آن خداست.
علی میفرماید: بلی، من هم میگویم «لا حُکمَ الّا لِلَّه» اما به این معنی که اختیار وضع قانون با خداست، لکن اینها میگویند حکومت و زعامت هم با خداست، و این معقول نیست. قانون خدا بایست به وسیله افراد بشر اجرا شود. مردم را از فرمانروایی «نیک» یا «بد» [١] چارهای نیست. در پرتو حکومت و در سایه حکومت است که مؤمن برای خدا کار میکند و کافر بهره دنیای خود را میبرد و کارها به پایان خود میرسد. به وسیله حکومت است که مالیاتها جمع آوری، و با دشمن نبرد، و راهها امن، و حق ضعیف از قوی بازستانده میشود، تا آن وقتی که نیکان راحت گردند و از شر بدان راحتی به دست آید [٢] علی علیه السلام مانند هر مرد الهی و رجل ربّانی دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگی، سخت تحقیر میکند و آن را پشیزی نمیشمارد؛ آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد بیمقدارتر میشمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعیاش یعنی به عنوان وسیلهای برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع، فوق العاده مقدس میشمارد و مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و استفاده جو میگردد، از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداریاش از دستبرد چپاولگران دریغ نمیورزد.
[١] یعنی به فرض نبودن حکومت صالح، حکومت ناصالح که به هر حال نظام اجتماع را حفظ میکند از هرج و مرج و بینظامی و زندگی جنگلی بهتر است.[٢] نهج البلاغه، خطبه ٤٠.