مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - مقدمه
میدهی؟ فرمود: برو فرزند عزیزم. اینجا مورخین نکات خوبی را متعرّض شدهاند. نوشتهاند: «فَنَظَرَ الَیهِ نَظَر ایسٍ مِنْهُ وَ ارْخی عَینَیهِ» یک نگاهی کرد، نگاه کسی که از حیات دیگری مأیوس است. از جنبههای روانشناسی و تأثیر حالات روحی در عوارض بدنی انسان، این یک امر واضحی است که انسان وقتی مژدهای به او میدهند بی اختیار میشکفد و چشمهایش باز میشود. انسان اگر بر بالین یک عزیز خودش نشسته باشد در حالی که یقین دارد که او میمیرد، وقتی به چهره او نگاه میکند، نیمی از چشمهایش خوابیده است، با آن نیم دیگر نگاه میکند؛ یعنی چشمهایش روی هم میخوابد، کأنّه دل نمیدهد خیره بشود، به خلاف آنجایی که مثلًا فرزندش قهرمانی نشان داده یا شب عروسی اوست؛ وقتی نگاه میکند همین جور خیره است. میگویند حسین را دیدیم در حالی که چشمهایش را خواباند و به جوانش نظر میانداخت: «فَنَظَرَ الَیهِ نَظَر ایسٍ مِنْهُ». گویی جاذبه علی اکبر چند قدم حسین را پشت سر خودش میکشاند. او رفت، دیدند حسین چند قدم هم پشت سر او روانه شد. گفت:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن | من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود | |