مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٦ - نهج البلاغه و اندیشه های فلسفی
فلاسفه متقدم و معاصر سید رضی و حتی تا قرنها پس از سید رضی و گردآوری نهج البلاغه صددرصد متفاوت است.
فعلًا در الهیات فلسفه یونان و اسکندریه بحثی نمیکنیم که در چه حد و پایه بوده است؛ بحث خود را به الهیاتی که از طرف فارابی و ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی بیان شده است اختصاص میدهیم. البته شک نیست که فلاسفه اسلامی تحت تأثیر و نفوذ تعلیمات اسلامی برخی مسائل را وارد فلسفه کردند که قبلًا نبود و بعلاوه در بیان و توجیه و استدلال بعضی مسائل دیگر ابتکاراتی به وجود آوردند؛ درعین حال با آنچه از نهج البلاغه میتوان استفاده کرد تفاوتهایی دارد.
حضرت استاد علامه طباطبایی (روحی فداه) در نشریه «مکتب تشیع» شماره ٢ در مقدمه بحث «روایات معارف اسلامی» میفرمایند:
«این بیانات در فلسفه الهیه یک رشته مطالب و مسائل را حل میکنند که علاوه بر اینکه در میان مسلمین مطرح نشده بوده و در میان اعراب مفهوم نبوده اساساً در میان کلمات فلاسفه قبل از اسلام که کتبشان به عربی نقل شده عنوانی ندارند و در آثار حکمای اسلام که از عرب و عجم پیدا شده و آثاری از خود گذاشتهاند یافت نمیشوند. این مسائل همانطور در حال ابهام مانده و هریک از شرّاح و باحثین به حسب گمان خود تفسیر میکردند تا تدریجاً راه آنها تا حدی روشن و در قرن یازده هجری حل شده و مفهوم گردیدند، مانند مسأله وحدت حقه (وحدت غیر عددی) در واجب و مسأله اینکه ثبوت وجود واجبی همان ثبوت وحدت اوست (وجود واجب چون وجود مطلق است مساوی با وحدت است) و اینکه واجب معلوم بالذات است و اینکه واجب خود به خود بلاواسطه شناخته میشود و همه چیز با واجب شناخته میشود نه به عکس ...» [١]
محور استدلالهای فلاسفه پیشین اسلام از قبیل فارابی و بوعلی و خواجه نصیرالدین طوسی در مباحث مربوط به ذات و صفات و شؤون حق، از وحدت
[١] نشریه سالانه «مکتب تشیع»، شماره ٢، ص ١٢٠.