مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - مقدمه
برای ما درس نیست و مثل این است که مثلًا بگویند فرشتگان در عالم بالا چنین کردند. خوب، فرشتگان کردند، به ما چه مربوط؟ یک عمر اگر بیایند درباره علی حرف بزنند، اصلًا ککمان نمیگزد.
میگوییم علی که نمیشود مقیاس ما قرار بگیرد. یک عمر برای ما از امام حسین حرف بزنند، ککمان نمیگزد که در راه امام حسین هم باید یک قدم برداشت، چون «کار پاکان را قیاس از خود مگیر». یعنی این منبع شناخت را هم از ما گرفتند. در صورتی که اگر اینجور میبود، خدا به جای پیغمبر فرشته میفرستاد. پیغمبر یعنی انسان کامل، علی یعنی انسان کامل، حسین یعنی انسان کامل، زهرا یعنی انسان کامل؛ یعنی مشخصات بشریت را دارند با کمال عالی مافوق مَلَکی، یعنی مانند یک بشر گرسنه میشوند غذا میخورند، تشنه میشوند آب میخورند، احتیاج به خواب پیدا میکنند، بچههای خودشان را دوست دارند، غریزه جنسی دارند، عاطفه دارند، و لهذا میتوانند مقتدا باشند. اگر اینجور نبودند، امام و پیشوا نبودند. اگر- العیاذباللَّه- امام حسین عواطف یک بشر را نمیداشت؛ یعنی اگر چنانکه یک بشر از رنجی که بر فرزندش وارد میشود رنج میبرد، امام حسین از رنجی که بر فرزندش وارد میشود رنج نمیبُرد و اگر بچه هایش را هم جلوی چشمش قطعه قطعه میکردند هیچ دلش نمیسوخت و مثل این بود که کنده را تکه تکه کنند، این که کمالی نشد. من هم اگر اینجور باشم، این کار را میکنم.
اتفاقاً عواطف و جنبههای بشریشان از ما قویتر است و در عین حال در جبنههای کمال انسانی از فرشته و از جبرئیل امین بالاترند. و لهذا امام حسین میتواند پیشوا باشد، چون تمام مشخصات بشری را دارد. او هم وقتی که جوان رشیدش میآید از او اجازه میخواهد، دلش آتش میگیرد و صد درجه از من و تو عاطفه فرزنددوستیاش بیشتر است- و عاطفه از کمالات بشریت است- ولی در مقابل رضای حق پا روی همه اینها میگذارد.
«فَاسْتَأْذَنَ اباهُ فَأَذِنَ لَهُ». آمد گفت: پدرجان! به من اجازه