مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٦ - ذات حق
همه در اطراف یک نکته دور میزند و آن اینکه ذات حق وجود بیحد و نهایت و هستی مطلق است و «ماهیت» ندارد، او ذاتی است محدودیت ناپذیر و بیمرز. هر موجودی از موجودات حد و مرز و نهایتی دارد، خواه آن موجود متحرک باشد و یا ساکن (موجود متحرک نیز دائماً مرزها را عوض میکند) ولی ذات حق حد و مرزی ندارد، و ماهیت که او را در نوع خاصی محدود کند و وجود محدودی را به او اختصاص دهد در او راه ندارد، هیچ زاویهای از زوایای وجود از او خالی نیست، هیچ فقدانی در او راه ندارد؛ تنها فقدانی که در او راه دارد، فقدان فقدان است و تنها سلبی که درباره او صادق است سلب سلب است و تنها نفی و نیستی که وصف او واقع میشود نفی هر نقص و نیستی از قبیل مخلوقیت و معلولیت و محدودیت و کثرت و تجزی و نیازمندی است، و بالأخره تنها مرزی که او در آن مرز پا نمیگذارد مرز نیستی است. او با همه چیز است ولی در هیچ چیز نیست و هیچ چیز هم با او نیست؛ داخل در هیچ چیز نیست ولی از هیچ چیز هم بیرون نیست. او از هرگونه کیفیت و چگونگی و از هرگونه تشبیه و تمثیل منزه است، زیرا همه اینها اوصاف یک موجود محدود و متعین و ماهیتدار است:
«مَعَ کلِّ شَی ءٍ لابِمُقارَنَةٍ وَ غَیرَ کلِّ شَی ءٍ لابِمُزایلَةٍ.» [١].
او با همه چیز هست ولی نه به این نحو که جفت و قرین چیزی واقع شود و در نتیجه آن چیز نیز قرین و همدوش او باشد، و مغایر با همه چیز است و عین اشیاء نیست ولی نه به این وجه که از اشیاء جدا باشد و وجودات اشیاء مرزی برای ذات او محسوب شود.
«لَیسَ فِی الْاشیاءِ بِوالِجٍ وَلا عَنْها بِخارِجٍ.» [٢].
او در اشیاء حلول نکرده است، زیرا حلول مستلزم محدودیت شئ حلول کننده و
[١] خطبه ١.[٢] خطبه ٢٢٨.