مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩ - ممیزات خوارج
یجِدوا عَنْها مَحیصاً. (نهج البلاغه، نامه ٧٧.).
با قرآن با آنان استدلال مکن زیرا که قرآن احتمالات و توجیهات بسیار میپذیرد، تو میگویی و آنان میگویند، ولکن با سنت و سخنان پیغمبر با آنان سخن بگو و استدلال کن که صریح است و از آن راه فراری ندارند.
یعنی قرآن کلیات است. در مقام احتجاج، آنها چیزی را مصداق میگیرند و استدلال میکنند و تو نیز چیز دیگری را، و این در مقام محاجّه و مجادله قهراً نتیجه بخش نیست.
آنان آن مقدار درک ندارند که بتوانند از حقایق قرآن چیزی بفهمند و آنها را با مصادیق راستینش تطبیق دهند، بلکه با آنها با سنت سخن بگو که جزئی است و دست روی مصداق گذاشته است. در اینجا حضرت به جمود و خشک مغزی آنان در عین تدینشان اشاره کرده است که نمایشگر انفکاک تعقل از تدین است.
خوارج تنها زاییده جهالت و رکود فکری بودند. آنها قدرت تجزیه و تحلیل نداشتند و نمیتوانستند کلی را از مصداق جدا کنند. خیال میکردند وقتی حکمیت در موردی اشتباه بوده است، دیگر اساس آن باطل و نادرست است و حال آنکه ممکن است اساس آن محکم و صحیح باشد اما اجرای آن در موردی ناروا باشد، و لذا در داستان تحکیم سه مرحله را میبینیم:
١. علی به شهادت تاریخ راضی به حکمیت نبود؛ پیشنهاد اصحاب معاویه را «مکیده» و «غدر» میدانست و بر این مطلب سخت اصرار داشت و پافشاری میکرد.
٢. میگفت اگر بناست شورای تحکیم تشکیل شود، ابوموسی مرد بیتدبیری است و صلاحیت این کار را ندارد؛ بایست شخص صالحی را انتخاب کرد و خودش ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد میکرد.
٣. اصل حکمیت صحیح است و خطا نیست. در اینجا نیز علی اصرار داشت.
ابوالعباس مبرّد در الکامل فی اللّغة و الادب، ج ٢، ص ١٣٤ میگوید:
«علی شخصاً با خوارج محاجّه کرد و به آنان گفت: شما را به خدا سوگند! آیا هیچ کس از شما همچون من با تحکیم مخالف بود؟ گفتند: خدایا! تو شاهدی که نه. گفت: آیا شما مرا وادار نکردید که بپذیرم؟ گفتند: خدایا! تو شاهدی که چرا. گفت: پس چرا با من مخالفت میکنید و مرا طرد کردهاید؟ گفتند: گناهی بزرگ مرتکب شدهایم و باید توبه کنیم. ما توبه کردیم، تو نیز توبه کن. گفت:«اسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ کلِّ ذَنْبٍ». آنها هم که در حدود شش هزار نفر بودند برگشتند و گفتند که علی توبه کرد و ما منتظریم که فرمان دهد و به طرف شام حرکت کنیم. اشعث بن قیس در محضر او آمد و گفت: مردم میگویند شما تحکیم را گمراهی میدانید و پایداری بر آن را کفر.
حضرت منبر رفت و خطبه خواند و گفت: هرکس که خیال میکند من از تحکیم برگشتهام دروغ میگوید و هرکس که آن را گمراهی شمرد، خود گمراهتر است. خوارج نیز از مسجد بیرون آمدند و دوباره بر علی شوریدند.»