مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - بهترین وسیله تهذیب نفس
نَفْسِهِ ... وَ هُوَ یجْعَلُ النَّفْسَ لَینَةً شَیقَةً ذاتَ وُجْدٍ وَ رِقَّةٍ مُنْقَطِعَةً عَنِ الشَّواغِلِ الدُّنْیوِیةِ [١] عشق نفسانی آن است که مبدأش همرنگی ذاتی عاشق و معشوق است؛ بیشتر اهتمام عاشق به روشهای معشوق و آثاری است که از نفس وی صادر میگردد. این عشق است که نفس را نرم و پرشوق و وجد قرار میدهد، رقّتی ایجاد میکند که عاشق را از آلودگیهای دنیایی بیزار میگرداند.
محبت به سوی مشابهت و مشاکلت میراند و قدرت آن سبب میشود که مُحب به شکل محبوب درآید. محبت مانند سیم برقی است که از وجود محبوب به محب وصل گردد و صفات محبوب را به وی منتقل سازد، و اینجاست که انتخاب محبوب اهمیت اساسی دارد. لهذا اسلام در موضوع دوستیابی و اتخاذ صدیق بسیار اهتمام ورزیده و در این زمینه آیات و روایاتی بسیار وارد شده است، زیرا دوستی همرنگ ساز است و زیباساز و غفلتآور؛ آنجا که پرتو افکند عیب را هنر میبیند و خار را گل و یاسمن [٢]
[١] شرح اشارات، ج ٣/ ص ٣٨٣، طبع جدید.[٢] از برای عشق معایبی نیز هست. از جمله معایب آن اینکه عاشق در اثر استغراق در حسن معشوق، از عیب او غفلت میکند که:
حُبُّ الشَّی ءِ یعْمی وَ یصِمُّ..
دوستی هر چیز کور و کر میکند.
وَ مَنْ عَشِقَ شَیئاً أَعْشی بَصَرَهُ وَ امْرَضَ قَلْبَهُ. (نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ١٠٨).
هرکس که چیزی را دوست دارد، چشمش را معیوب و دلش را مریض میکند.
سعدی در گلستان میگوید: «هر کسی را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال». این اثر سوء با آنچه در متن خواندیم- که اثر عشق حساسیت هوش و ادراک است- منافات ندارد. حساسیت هوش از این نظر است که انسان را از کودنی خارج کرده و قوّه را به فعلیت میرساند و اما اثر سوء عشق این نیست که آدمی را کودن میکند، بلکه آدمی را غافل میکند. مسأله کودنی غیر از مسأله غفلت است. بسیاری از اوقات اشخاص کم هوش در اثر حفظ تعادل احساسات، کمتر در غفلت میباشند.
عشق فهم را تیزتر میکند اما توجه را یک جهت و متوحّد میسازد و لهذا در متن گفته شد که خاصیت عشق توحّد است، و در اثر همین توحّد و تمرکز است که عیب پیدا میشود و از توجه به امور دیگر میکاهد.
بالاتر از آن، نه تنها عشق عیب را میپوشاند بلکه عیب را حسن جلوه میدهد، زیرا یکی از آثار عشق این است که هر جا پرتو افکند آنجا را زیبا میکند؛ یک ذره حسن را خورشید، بلکه سیاهی را سفیدی و ظلمت را نور جلوه میدهد و به قول وحشی:
اگر در کاسه چشمم نشینی.
به جز از خوبی لیلی نبینی.
و ظاهراً به این علت است که عشق مثل علم نیست که صددرصد تابع معلوم باشد. عشق جنبه داخلی و نفسانیاش بیش از جنبه خارجی و عینی میباشد؛ یعنی میزان عشق تابع میزان حسن نیست بلکه بیشتر تابع میزان استعداد و مایه عاشق است. در حقیقت عاشق دارای مایه و ماده و آتش زیر خاکستری است که دنبال بهانه و موضوع میگردد. همینکه به موضوعی احیاناً برخورد کرد و توافقی دست داد- که هنوز رمز این توافق به دست نیامده و لهذا گفته میشود عشق بیدلیل است- آن قوه داخلی تجلّی میکند و به اندازه توانایی خودش حسن میسازد نه به آن اندازه که در محبوب وجود دارد. این است که در متن میخوانیم عاشق عیب معشوق را هنر میبیند و خارش را گل و یاسمن.